X
تبلیغات
همسفرBehnam hassanzade
دقت در انتخاب همسر ، يك ضرورت است و مسامحه و بي‏توجهي ، پشيماني را در پي خواهد داشت. معيارها و خصوصيات زير ، در گزينش همسر لازم است در نظر گرفته شوند:

الف) همسر ديندار انتخاب كنيد ، زيرا دينداري دخــتر و پسر جوان، حفظ حريم عفت، حيا، نجابت و غيرت را در پي خواهد داشت.

جواني نزد پيامبر صلي الله عليه ‌و آله آمد و از وي درباره ي ازدواج رهنمود خواست. رسول خدا صلي الله عليه‌وآله فرمود: « آري، ازدواج ‏كن و بر تو باد كه همسري ديندار انتخاب نمايي»

پيامبر درباره گونه‏هاي انتخاب همسر توسط برخي از مردم، چنين بيان داشت:

«برخي براي انتخاب همسر، به مال يا دين يا زيبايي يا به نسب او توجه دارند ، امّا بر شما باد كه با دينداران ازدواج کنيد.»

ب) به اخلاق توجه كنيد ، چون اخلاق، اساس و شيرازه ي پايداري و استحكام زندگي زناشويي است و بي‏شك، سوء اخلاق، بي‏احترامي و نامهرباني‏هايي را در پي داشته و فروغ محبت را خاموش خواهد ساخت.

پيامبر مي‏فرمايد: «هرگاه براي دخــتر شما خواستگاري آمد كه دين و اخلاقش را مي‏پسنديد ، قبول كنيد و گرنه در سطح جامعه، فتنه و فساد بسيار مي‏گردد».6

ج) به دليل تأثيرپذيري دخــتر و پسر از خانواده و محيط رشد ، اصالت خانوادگي تعيين‏كننده است.

از اين رو، در كلام پيامبر صلي الله عليه‌ و آله چنين آمده است: « با فلان گروه ازدواج كنيد كه مردانشان عفت دارند ، پس زنانشان هم عفيف هستند ، و با آن گروه ازدواج نكنيد كه مردانشان بي‏عفتي نموده‏اند ، زيرا زنانشان هم بي‏عفت شده‏اند».

د) به همتايي (كُفْوِ همديگر بودن) ، توجه كنيد. اين ويژگي، به نوعي لزوم هماهنگي، همگرايي، تناسب و سنخيت روحي، اخلاقي و جسمي ميان دخــتر و پسر را توصيه مي‏كند ، تا زندگي مشترك، استوارتر، پرثمرتر و لذّت‌بخش‏تر گردد.

رسول خداصلي الله عليه ‌و آله مي‏فرمايد: « به همتايان خود ، زن بدهيد و از همتايان همسر بگيريد».

همتايي، گونه‏هاي مختلفي دارد ، مانند همتايي ديني، فرهنگي ، اخلاقي ، علمي، جسمي، زيبايي، سني، مالي، خانوادگي ، اجتماعي ، روحي و رواني.

رسول خدا صلي الله عليه‌ و آله مؤمنان را هم‏شأن و همتاي هم مي‏دانست و خودش زيد بن حارثه را با زينب دخــتر جحش و مقداد بن اسود را با ضباعه، دخــتر زبير بن عبدالمطلب، تزويج کرد ، زيرا در نگاه او ، بهترين شرافت، ايمان بود و تناسب در آن، در نظر آن حضرت، جايگاه خاص خود را داشت10 و بر گونه‏هاي ديگر مقدم بود.

ه) معيار زيبايي ، به عنوان يك امتياز در شيريني و صفاي زندگي مؤثر است ؛ اما در اولويت‏بندي معيارها، در رتبه اول قرار ندارد ،

زيرا رسول خدا صلي الله عليه‌وآله فرمود: « نبايد حسن چهره زن را بر حسن دينداري او برتري داد». معيارهايي چون فاسق بودن، بي‏عفتي، بداخلاقي و حماقت، به عنوان گزينه‏هاي ممنوع عنوان شده‌اند.

. به زندگي، گرما ببخشيد

همسر خود را بزرگ بشماريد. او به منزله ي بال شماست كه با آن مي‏توانيد پرواز كنيد. با بزرگداشت او، بر گرما و محبت زندگي خود بيفزاييد. به اين آيه ، توجه كنيد:

« يكي از آيات الهي اين است كه براي شما از جنس خودتان، جفتي بيافريد، تا با او انس بگيريد و آرامش بيابيد و در ميان شما، دوستي و مهرباني قرار داد و در اين امر، براي افرادي كه اهل انديشه و تفكر باشند ، آيات و نشانه‌هايي وجود دارد».

پيامد انس، الفت، همدلي و همزباني، آرامش است و دوستي و مهرباني، نتيجه آن است كه بايد از آن پاسداري كنيد.

پيامبر صلي الله عليه ‌و آله در خانواده ، مهربان بود و نسبت به همسران خود ، هيچ گونه خشونتي نمي‏كرد و اين، بر خلاف خلق و خوي مكيان بود. وي به حسن معاشرت با زنان، توصيه مي‏كرد و مي‏گفت: همه مردم، داراي خصلت‏هاي نيك و بد هستند ، مرد نبايد تنها جنبه‏هاي ناپسند همسر خويش را در نظر بگيرد و او را ترك كند ، زيرا هر گاه از يك خصلت او ناراحت شود ، خصلت ديگرش، مايه خشنودي اوست و اين دو را بايد با هم به حساب آورد.

پيامبرصلي الله عليه‌ و آله با فرزندان و فرزندزادگان خود، مهربان بود و به آنها محبت مي‏كرد: آنها را روي دامن خويش مي‏نشاند ، بر دوش خويش سوار مي‏كرد ،آنها را مي‏بوسيد و اينها همه برخلاف خلق و خوي رايج آن زمان بود.15

دوستي همسر، از اخلاق انبياست و اين دوستي را بايد به همسر اعلان كرد .

پيامبر مي‏فرمود: اين سخن مرد به زن خود كه دوستت دارم، هرگز از دل زن بيرون نمي‏رود. با نيكي كردن دل‏ها تصرف مي‏شود ، پس به همسر خود مهر بورزيد و به او وفادار باشيد و گره‏هاي كوچك و بي‌اهميت زندگي را ناديده بگيريد.

منبع : tehrankids.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/05ساعت 22:55  توسط بهنام حسن زاده  | 

برخورد مناسب همسران با هم

1- نسبت به همسر خود نگرشي مطلوب و متعالي داشته باشيد و او را امانت الهي بدانيد و در حفظ و نگهداري اين وديعه الهي تلاش کنيد . 2- به همسر خود احترامبگذاريد و با وي محترمانه صحبت کنيد و در ارتباط با او از عواطف سرشار و محبت بسيار دريغ نورزيد . 3- حقوق متقابل خود و همسر خود را بشناسيد و در ايفاي حقوق وي تلاش نماييد . 4- پدر و مادر کانون منظومه خانوادگي هستند که تشعشعات عاطفي خود را در محيط خانواده مي پراکنند و حيات عاطفي را رونق مي بخشند . 5- پدران و مادران پايه گذاران شخصيت فرزندان و معماران خوشبختي آنان هستند. پس در تقويت روابط خود هر چه بيشتر تلاش کنيد . 6- همسر خود را فردي  با ارزش و برخوردار از کرامت انساني بدانيد . 7- همسر خود را فردي مستعد کمال ، پيشرفت و تحول بپنداريد . 8-
به پيشرفت و ترقي و رشد شخصيت همسر خود علاقه مند باشيد و زمينه را براي
تحقق اين امر فراهم نماييد و از اين طريق کانون خانواده را از زوال و
فرسايش تدريجي مصون سازيد و عرصه زندگي را براي نوآوريها بگشاييد . 9-
زمينه را براي پرورش احساسات مثبت و عواطف سازنده نسبت به همسر خود فراهم
سازيد و از داد و ستد عاطفي به سه شيوه قلبي ، کلامي و عملي استفاده
کنيد. به شريک زندگي خود ابراز محبت کنيد، اورا قلباً دوست بداريد و با
زبان عمل هم اين امر را ثابت نماييد . 10- محبت خود را به همسرتان
به صورت عملي نيز نشان دهيد.سعيکنيد در روز تولد او ، ياسالگرد ازدواج و
يا مناسبت هاي ديگر به او هديه دهيد و از اين طريق محبت خود را ابراز
نماييد . 11- سعي کنيد فهرستي از قابليت هاو صفات مثبت همسر خود
را در نظر بگيريد و به موارد مثبت وجود و شخصيت او کاملاً توجه کنيد و در
مناسبات با او به اين قابليت ها اشاره نماييد. از صفات برجسته و مثبت او
تعريف کنيد و از اين طريق فضاي خانواده و گفتگو را به فضايي گرم و صميمي و
آکنده از روحيه مثبت تبديل نماييد . 12- به جنبه هاي مشترک فکري و
روحي خود و همسرتان توجه کنيد وبه گونه اي عمل کنيد تاخصايص مثبتو سازنده
به تدريج بيشتر شود و از طريق خودآگاهيو خودسنجي به خودسازي برسيد و صفات
برجسته انساني را در وجود خود و همسرتان تقويت نماييد . 13- سعي
کنيد با همسرتان تفاهم  و رابطه حسنه داشته باشيد . اين تفاهم مي تواند در
حضور ديگران و يا در فضاي خلوت زندگي صورت پذيرد . اين امر مستلزم بهره
گيري از" هنر خوب شنيدن و خوب گوش دادن"است  .پس سعي کنيد در هنگام گفتگو
با همسرتان ، به دقت به گفتار او توجه کنيد و اجازه دهيد که مطالب خود
رابه طور کامل بيان کند . 14- باور کنيد که همسرتان انساني است
منحصر به فرد و واجد ويژگي هاي شخصيتي مثبت و منفي. لذا از مقايسه او با
ديگران به شدت بپرهيزيد . سعي کنيد او را با گذشته اش مقايسه کنيد و
تغييرات رفتاري و پيشرفت فکري و اخلاقي وي را تحسين نماييد . 15-
سعي کنيد حالات و روحيات همسر خود را بشناسيد و فهرستي از آرزوها و علائق
وي تهيه کنيد و از انتظارات او آگاه شويد . سپس خود را به تأمين خواسته ها
و علائق منطقي و اصولي وي ملزم نماييد . 16- سعي کنيد حريم يکديگر
را مراعات و از جر و بحث با هم خودداري کنيد. مطالب بيجا را با سکوت خود و
يا ارائهيپيشنهاد مناسب، به گفتگوهاي سازنده و ثمربخش تبديل کنيد .
کيک
17-
باور کنيد که هر کلمه و گفتار شما ، در بر دارنده بار عاطفي و رواني است
که بر وجود شنونده تأثير مثبت و منفي دارد لذا سعي کنيد از زبان گرم ،
نرم، ملايم ،وتوأم با احترام و محبت استفاده کنيد. هرگز از کلمات موهن ،‌
ملالت آورو تحريک آميز استفاده نکنيد . 18- سعي کنيد براي نيل به
تفاهم و مناسباتِ بيشتر با همسرتان،از صداقت و راستي استفاده کنيد. باور
کنيد که رمز خوشبختي و توفيق بسياري از خانواده ها ، صادق بودن آنها و
بهره گيري از اين صفت برجسته انساني بوده است . 19- به مديريت
کانون خانواده اهميت دهيد و سعي کنيد در تصميم گيري و هدايت زندگي از
هماهنگي لازم برخوردار شويد. حدود وظايف هر يک از اعضاي خانواده را
مشخصکنيد و در برخورد با مسايل زندگي،سياستي هماهنگ اتخاذ نماييد . 20-
به موجب قانون مدني کشور ما مديريت و مسئوليت نهايي در خانه با مرد است؛
اين امر را در اداره امور خانه بپذيريد.در امور داخلي خانه زن و شوهر بايد
در کنار يکديگر قراربگيرند؛ پس در برنامه ريزي هاي زندگي حقي براي همسرتان
قائل شويد . 21- براي بقاء ، تداوم و تعالي خانواده و دستيابي به
کاخ سعادت زندگي ، مصلحت زندگي را بر منفعت شخصي ترجيح دهيد و سعي کنيد
خواسته هاي فردي خود را در راه تحقق اهداف زندگي و زناشوئي ناديده بگيريد
و هر جا که مصلحت بزرگتري مطرح است انعطاف پذيري بيشتري نشان دهيد . 22-
از لجاجت و رقابت ناسالم با همسرتان جداً پرهيز کنيد و جاي آن را به يکدلي
، يکرنگي ، صميميت و رفاقت بدهيد . باور کنيد يکي از مهمترين عوامل تزلزل
در بناي خانواده و آغاز نابساماني و مشکلات خانوادگي،لجبازي دو همسر با هم
و عدم پذيرش يکديگراست . سعي کنيد همسرتان را آنگونه که هست بپذيريد و
روابط خود را بر پايه دوستي و محبت تنظيم کنيد . 23- سعي کنيد در صدد تملک کامل همسرتان نباشيد و از مرز تعادل خارج نشويد . 24-
به اصل تفاوت هاي فردي معتقد باشيد و باور کنيد که زن و شوهر دو موجودند
که از نظر هوش و استعداد و علايق و خصايص جسماني و اخلاقي تفاوتهايي دارند
. سعي کنيد حداکثر توافق بين خصايص شما و همسرتان به تدريج برقرار گردد.
وجود يکديگر را مکمل و متمم هم بدانيد و به تکامل هم کمک کنيد . 25-
سعي کنيد خود را برتر و بالاتر از همسرتان ننبينيد . و او را شريک زندگي
بدانيد و به اين نکته توجه کنيد که درجات تحصيلي ، موقعيت اجتماعي ، وضعيت
سنيو امکانات مالي شما ، بايد بر ميزان فروتني و خضوعتان بيفزايد . بخصوص
زماني که در پيشرفت هاي تحصيلي و موفقيت هاي مادي شما،همسرتان نقش اساسي
داشته است . 26- به اصل مشارکت در زندگي خانوادگي معتقد باشيد و
سعي کنيد تمام کارها را تنها خودتان انجام ندهيد،بلکه از همسر و فرزندان
خود کمک بگيريد . باور کنيد که در ازدواج و تشکيل خانواده،مرد و زن عالي
ترين سرمايه هاي وجود خود يعني روح و قلب و عواطف و آرزوها و احساسات و
امکانات خود را به مشارکت گذاشته و با قبول همفکري ، همياري ، مددکاري و
تعهدات گوناگون ، بهترين جلوه مشارکت را ارائه کرده اند . به اين نکته
اهميت دهيد که امروزه مدير موفق مديري است که به قابليت ها و قدرت هاي
اعضاي خانواده خود بهاي لازمرا مي دهد و شرايط را براي بروز و ظهور اين
توانمندي هاي خدادادي مساعد مي نمايد . لذا با مشارکت با هم فضاي خانه را
به فضايي بالنده و ثمر بخش مبدل سازيد . 28- سعي کنيد شرايط کاري
و شغلي ، موقعيت اجتماعي ، اقتصادي ، وضع جسماني و رواني و سني همسرتان را
به خوبي بشناسيد و به تناسب اين خصايص از ياري به او در داخل و خارج از
خانه دريغ نورزيد و در شرايط ويژه نظير بيماري همسر ، بارداري يا تولد
فرزند ، مسافرت و يا مأموريت شوهر ، تعداد زياد اولاد ، تحصيل زن يا مرد و
... به کمک هم بشتابيد و به سهولتِ امور زندگي، شادي، شادکامي و رفاه هم
کمککنيد . 29- هميشه به همسرتان متذکر شويد که کار او به ويژه در
خانه براي شما با ارزش است.سعي کنيد کار زندرخانه را کم ارزش و کار بيرون
از خانه را با ارزش تلقي نکنيد . اين امر در تقويت روحيه و مباني خانواده
تأثير زيادي دارد . 30- اگر به دليل کار زياد و تعهدات بيرون از
منزل قادر نيستيد عملاً به همسرتان کمک کنيد ، علاقه خود را به کمک و
همکاري با او ابراز نماييد و وي را از حمايت خود ، مطمئن سازيد . 31-
در مديريت خود از مرد سالاري و زن سالاري خودداري کنيد و براي داشتن يک
خانواده متعادل از "حق سالاري " پيروي کنيد و به گفتار امام باقر ( ع ) که
مي فرمايد" حق را بگوييد ، گرچه برعليه خودتان باشد"‌  تأسي بجويد . در
مديريت خانه ، مرد يا زن هيچکدام نبايد نظرات و سليقه هاي خود را بر ديگري
تحميل نمايند و کلام حق و منطق صحيح رااز جانب هرکدام از طرفين که باشد
، بپذيرند . 32- سعي کنيد در زندگي دهن بين نباشيد و به هنگام
اظهار نظر و داوري درباره هر کس و هر پيام به کسب اطلاعات مستند
بپردازيد.اين امر موجب مي شود که قضاوتي صحيح ،مستقل و منطقي داشته باشيد
و در داوري،اشتباه شما به حداقل برسد . 33- براي تعادل در زندگي و
کاميابي هر چه بيشتر ، از خوش خلقي و گشاده رويي و چهره اي پرنشاط بهره
بگيريد و کوشش کنيد که با شيوه هاي گوناگون گرد و غبار افسردگي را از چهره
همسرتان بزداييد . هرگز اجازه ندهيد افکار مأيوس کننده و منفي بر وجود
اعضاي خانواده شما سايه افکند و ريشه هاي شادکامي و شادابي شما را از بين
ببرد . 34- نارسائي ها و رنجهاي گذشته خود و يا همسرتان را مرتباً
به ياد نياوريد و مطرح نکنيد . سعي کنيد نسبت به آينده خوش بين باشيد و از
لحظه هاي موجود حداکثر استفادهرا داشته باشيد . 35- سعي کنيد از
تجارب و خاطرات تلخ زندگي ديگران عبرت بگيريد و از تجارب مطبوع اطرافيان،
دوستان و خانواده هاي موفق حداکثر استفادهرا داشته باشيد . مطمئن باشيد
اين امر بر نشاط و شادابي و شادکامي زندگي شما خواهد افزود . 36-
به منظور جلوگيري از تزلزل خانواده و آسيب هاي احتمالي،توقعات و انتظارات
شما از همسرتان بايد مناسب با امکانات و توانمندهاي وي باشد . مطمئن باشيد
که همخواني خواسته ها و انتظارات منطقي شما روح تفاهم و همدلي و شادابي
زندگي را افزون مي کند . لذا سعي کنيد از چشم و هم چشمي با ديگران
بپرهيزيد و دامنه خواسته ها را گسترده نسازيد . 37- براي دستيابي
به يک زندگي سالم و متعادل،از بزرگواري و گذشت نسبت به يکديگربه خرج دهيد
 . ناديده گرفتن مسائل جزئي ، عفو و تغافل نسبت به بعضي از گفته ها و
رفتارها و ناديده گرفتن بعضي از اشتباهات و بهره گيري از سعه صدر و بزرگ
منشي در زندگي خانوادگي از رموز اساسي تحکيم بنياد خانواده و از عوامل
مؤثر در زندگي مشترک همسران است . 38- از موشکافي عيوب و عيب جويي
همسرتان و به رخ کشيدن آنها بپرهيزيد و عيب پوشي را سرلوحه مناسبات با
همسر خود قرار دهيد . اين امر دستيابي به امنيت روحي و آرامش رواني را در
کانون خانواده ممکن مي سازد . 39- در صورتي که مايليد از انتقاد
سازنده در مورد رفتار همسرتان استفاده کنيد،سعي کنيد با ذکر يکي از جنبه
هاي مثبت او زمينه را براي ايراد و نقد سازنده خود و پذيرش آن مساعد سازيد
. 40- براي نگهداري حريم خانوادگي و روابط صحيح انساني و تقويت
امنيت و تفاهم در زندگي سعي کنيد اسرار و رازهاي دروني خانواده را نزد
ديگران بازگونکنيد و از اين طريق اعتماد همسرتان را به خود جلب کنيد . 41-
سعي کنيد در ارتباط و گفتگو با همسرتانبا لحن آمرانه و تحکم آميز سخن
نگوييدو نظريات خود را درباره بهبود زندگي و برخورد مناسب با فرزندان يا
ديگران ، به صورت پيشنهاد به همسرتان مطرح نماييد . اين امر پذيرش نظر شما
را ميسر مي سازد . 42- سعي کنيد از طريق مطالعه کتاب هاي مختلف ،
شرکت در مجالس مذهبي ، اخلاقي و علمي و تفکر در زندگيِ خانواده هاي موفق و
رمز توفيق آنان ، اطلاعات خود ، همسر و فرزندانتان را افزايش دهيد و از
طريق تقويت اعتماد به نفس و بهره گيري از تجارب ارزنده ديگران،خود و افراد
خانواده تان را براي برخورد منطقي با مشکلات زندگي آماده سازيد . 43-
در اثناي گفتگو با همسرتان  ، آرامش خود را کاملاً حفظ کنيد . سعي کنيد
عصباني نشويد و در صورت پديد آمدن اين حالت از ادامه بحث خودداري کنيد . 44-
هنگامي که عصباني هستيد، اين گفتارحضرتعلي (ع) را مد نظر قرار داده و اجرا
کنيد: " به هنگام خشم ،  نه تنبيه ، نه دستور و نه تصميم.  " 45-
سعي کنيد نگراني ها و افکار منفي مربوط به محيط کار خود را به محيط منزل
منتقل نکنيد و از اين طريق آرامش و فضاي گرم خانه را به هم نزنيد . 46-
براي ايجاد و يا تقويت روحيه همسرتان و رفع پاره اي از مشکلات و نگراني
هاي زندگي به تغيير برخي از شرايط حاکم بر خانواده و ارائه برنامه هاي
متنوع اقدام نماييد . باور کنيد مردان و زناني از هنر و علم و تجربه
مديريت برخوردار هستند که از فرصت هاي به دست آمده در زندگي حداکثر
استفادهيمعقولانهرا مي کنند و شرايط را براي زندگي بهتر مساعد مي سازند
.پس سعي کنيد آينده و حوادثي که شايد هرگز روي ندهد شادکامي زندگي کنوني
شما را بر هم نزند و شما را دچار نگراني و پيري زودرس نسازد . 47-
در برنامه هاي زندگي خود زماني را براي گفتگو و ابراز محبت و تبادل نظر با
همسرتان اختصاص دهيد و اين امر را در اولويت امور خود قرار دهيد . سعي
کنيد اشتغال زياد و يا وجود فرزندان و بستگان و دوستان،شما را از توجه به
اين امر مهم باز ندارد . 48- فلسفه زندگي خود را بر خوش بيني قرار دهيد و با اين نگرش ، سلامت عواطف و نشاط زندگي خود را تضمين نماييد . 49-
در زندگي خانوادگي به برنامه ريزي معتقد شويد و باور کنيد که با داشتن
برنامه و التزام به اجراي آنها مي توانيد مشکلات زندگي خود را کاهش دهيد و
از قواي حياتي خود و ساير اعضاي خانواده به خوبي استفاده نمائيد .

50-
در تمام مراحل زندگي و در ارتباط با زندگي خانوادگي خداوند را در نظر
بگيريد و در گفتار و برخورد و رفتار خود با همسرتان و ساير اعضاي
خانواده،نيت خود را خالص گردانيد .

تهيه و تنظيم براي تبيان: زهره پري نوش


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/05ساعت 22:46  توسط بهنام حسن زاده  | 

زن و شوهر

زن
و شوهر همچو دو بال براي  يک پروازند
. پرواز به سوي کمال ، پيشرفت و
سازندگي.  اما گاه اين دو به دلايلي همچون ضعف در مهارت هاي ارتباطي، عدم
حسن برداشت  از طرف مقابل ، عدم توجه به نيازهاي همسر ، عدم ابراز محبت به
زبان و ... نمي توانند عاملي جهت ارتقاء  و پيشرفت يکديگر باشند. در اين
مطلب سعي داريم با ارائه پيشنهاداتي شما را براي بهبود زندگي مشترکتان کمک
کنيم.   

هدف
اساسي پيامبر بزرگوار اين بوده است که براي همه زنان و مردان اين واقعيت
را تبيين کند که کانون خانوادگي بايد از مهر و محبت لبريز باشد تا زندگي
مفهوم واقعي خود را از دست ندهد .

محبت
نبايد در دل احتکار و زنداني شود، رمز بقاي محبت در زندگي، اظهار و ابراز
هر روز و هر لحظه ي آن است
. مردي که به همسر خود محبت مي ورزد، آن را به
زبان مي آورد و با رفتار و کردار خويش، عملاً به همسرش اثبات مي کند که
دوستش دارد، طبق کلام ائمه(ع) از نشانه هاي مومن است. رسول خدا ( ص ) مي
فرمود : هيچ بنايي در نزد پروردگار محبوب تر از بناي خانوادگي نيست .

 

از امام حسن مجتبي نقل شده است : هيچ عيش و زندگي، برتر و والاتر از خوش اخلاقي نيست .
پرواضح
است که ارتباط استوار و صميمي جز در پرتو مهر و محبت زن و شوهر به يکديگر
امکان پذير نيست . پيوندهاي عاطفي است که زن و شوهر را به وحدت و يگانگي
سوق داده هر دو يکي مي شوند و دوگانگي و اختلاف و درگيري از ميان برداشته
مي شود . در برخي از روايات اسلامي از همسر به انيس موافق تعبير شده است.

رسول
خدا (ص) مي فرمود : من از دنياي شما سه چيز را دوست دارم اول بوي خوش ،
دوم زنان و سوم نما
ز را که نور چشم من است . هدف اساسي پيامبر بزرگوار اين
بوده است که براي همه زنان و مردان اين واقعيت را تبيين کند که کانون
خانوادگي بايد از مهر و محبت لبريز باشد تا زندگي مفهوم واقعي خود را از
دست ندهد .

زن و شوهر

در
تاريخ اسلام آمده است که رسول خدا (ص) قبل از تولد فاطمه موظف شد مدت چهل
روز از خديجه کبري فاصله بگيرد و به اعتکاف بپردازد . خديجه کبري در اين
مدت از شوق و عشق رسول خدا ( ص ) بي تاب شده، اشکهاي فراواني از ديده فرو
مي ريخت ، رسول خدا برخي از مؤمنان را نزد خديجه فرستاد و پيام داد که اين
فراقت و دوري به دستور پروردگار مي باشد ومهر و محبت ايشان به او کماکان
گرم و سوزان است. براي ايجاد صفا و صميميت بايد رفتارهاي خاصي در محيط
خانوادگي حاکميت داشته باشد. لذا به رفتارهايي که موجب ايجاد صفا و صميميت
مي شود اشاره مي کنيم .

1 - اولين عاملي که موجب پديد آمدن صميميت مي شود خوش اخلاقي
است . بديهي است که منظور از حسن خلق نرمي وملايمت و تحمل و شکيبايي است .
زن و مرد بايد سعي کنند در ارتباط با همديگر روحيات انساني را در حد کمال
مراعات کنند و از تندي و تيزي وعصبانيت و حساسيت ها جداً پرهيز نمايند .

2 - دومين عاملي که صفا و صميميت را در محيط خانوادگي فراهم مي آورد خوش زباني است
. زن و مرد خانواده بايد از ابراز هر نوع کلمات و الفاظ زننده و کوبنده
اجتناب کنند و هرگز نسبت به يکديگر زخم زبان نزنند زيرا هيچ عاملي همانند
نيش زدن به صميميت خانواده لطمه وارد نمي کند .

رسول
خدا در طول زندگي خود در ارتباط با مسائل شخصي و خانوادگي هرگز زبان به
انتقاد نگشود و اگر اعتراض و انتقادي مي کرد در انحصار مواردي بود که به
حدود و قوانين الهي تجاوزي به عمل آمده بود و در غيراين صورت با سکوت و
ناديده گرفتن گذشت مي کرد .

3 - سومين نکته که بسيار حساس است و در ايجاد و حفظ صميميت ها نقش مؤثر را عهده دار است خوش برخوردي است
. همه افراد علاقه دارند که ديگران با آنان برخورد خوبي داشته باشند .
بنابراين زن و مرد هم از اين قاعده کلي مستثني نيستند. هر مردي دوست دارد
وقتي به خانه قدم مي گذارد همسرش با چهره اي خندان و با گشاده رويي با او
برخورد کند . چنانکه زن خانه نيز متوقع است وقتي مرد وارد خانه مي شود
سختي ها و دشوارهاي زندگي را فراموش کند و با چهره اي متبسم و خندان با
همسرش مواجه شود . فراموش نکنيم که برخوردهاي اوليه افراد بسيار مؤثر و
نقش آفرين است . به عنوان مثال سبقت گرفتن در سلام و افشاي سلام در
برخوردها تأثير بسزايي در ديگران دارد و روحيه ها و رفتارها را تغيير مي
دهد .

4 - نکته چهارم که در ابقاي صميميت ها بسيار مؤثر مي باشد اين است که در زندگي خانواگي ، زن و مرد احترام يکديگر
را حفظ کنند و در برابر اعضاي خانواده و بيگانگان رفتارشان با يکديگر
آنچنان گرم و صميمي باشد که همه گمان کنند آن دو از کثرت گذشته به وحدت و
يگانگي واقعي رسيده اند . در انجام امور خانوادگي و فاميلي از تک روي
پرهيز نمايند و تا رضايت و تمايل طرف مقابل را به دست نياورده باشند به
اظهار نظر اقدام نکنند .

5 - نکته پنجم اينکه زن و مرد موظف هستند يکديگر را تأييد و تثبيت کنند و اين کار علاوه بر اينکه عملاً انجام مي گيرد بايد در گفتار و رفتار هم انعکاس يابد به عبارت ساده تر زن و مرد رسماً بايد اعتراف کنند که منهاي طرف مقابل قادر به زندگي کردن نيستند .
اين تأييد و پذيرش موجب افزايش صفا و صميميت خواهد بود. همه انسانها وقتي
مورد تأييد ديگران قرار مي گيرند جان و توان تازه اي بر آنان دميده مي شود.

امام علي(ع) : با نيکي کردن دل ها تصرف مي شود.

براي
اظهار محبت به دنبال بهانه يا موقعيت خاص نگرديد. شايد بعضي از مردها
احساس کنند براي جلب رضايت همسر و کسب امتياز از زن، حتماً بايست کارهاي
بزرگ انجام داد. در صورتي که از ديدگاه يک زن، اثبات محبت و حصول اطمينان
از علاقه ي شوهر، به ريزترين و کوچک ترين امور روزمره ي زندگي بستگي دارد.

قال رسول الله(ص): به زن خود خدمت نکند، مگر صديق يا شهيد يا مردي که خداوند خير دنيا و آخرت او را بخواهد.

وقتي
زني احساس کند براي همسر خود «مهم» است و شوهر او ارزشي بسيار والا براي
او قائل است، آن هنگام است که مي تواند با شور و اطمينان به محبت ورزيدن
بپردازد.

 قال الصادق(ع) : هر چه محبت همسر در قلب بنده زيادتر شود، فضيلت ايمانش زيادتر گردد.

 خانواده سبز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/05ساعت 22:41  توسط بهنام حسن زاده  | 

کلمات
در زندگي ما نقش مهمي ايفا مي کنند و شايد بتوان گفت شاهرگ حياتي فعاليت
هاي زندگي ما مي باشند. در گفتگو نبايد کلمات را به بازي بگيريم. بايد تا
آنجا که ممکن است صادقانه صحبت کنيم. اما متأسفانه در جوامع امروز از
صداقت ، بيشتر سوء استفاده مي کنند تا استفاده. در بسياري از زندگي هاي
زناشويي ، طرفين صداقت داشتن را با بي گذشت بودن و يا خرده گيري اشتباه مي
کنند. اين عده دائماً در تب و تاب هستند تا بگويند: تو ديروز فلان حرف را
به من زدي ، تو با پدرم چنان کردي و ... متأسفانه اينگونه برداشت هاي غلط
از صادق بودن، بيشتر باعث از هم پاشيدن زندگي مي شود تا اين که بتواند
بنيان آن را مستحکم کند. اگر بتوانيد مفهوم واقعي صداقت را دريابيد و طعم
صادق بودن را بچشيد خواهيد ديد که زندگي هر روز بهتر و قشنگ تر مي شود.

اجازه
دهيد با ذکر چند مثال ، اين مسئله را بيشتر بررسي کنيم. گاهي زني يک رفتار
غلط از شوهر خود مي بيند و بعد شروع به خرده گيري مي کند. و دائماً يک
اشتباه کوچک را عنوان مي کند تنها به دليل اين که خواسته با شوهرش صادقانه
رفتار کند.

يا اين که مردي بيرون از خانه اشتباه کرده و کاري را به
غلط انجام داده است سپس آن را براي همسرش بازگو مي کند تا بدين طريق ، هم
بار گناه خودش را سبک تر کند و هم با همسرش صادقانه رفتار کرده باشد. يا
گاهي اوقات زن يا شوهر ضعفي را از همسر خود مي بيند و سپس بدون توجه به
عواطف و احساسات طرف مقابل مي گويد:" چرا درآن مهماني نتوانستي مثل شوهر
خواهرم باشي و يا مثل شوهر دوستم رفتارکني؟" و يا مرد مي گويد:" تو هيچ
وقت نمي تواني مثل زنان ديگر باشي" و ... بايد بدانيد هيچکدام از اين
رفتارها به معني صداقت در گفتار و کردار نيست.منظور از گفتار صادقانه
اين است که شما احساسات واقعي خود را طوري بيان کنيد که ديگران بتوانند
راحت تر شما را  درک کنند و در عين حال موجب رنجش و دلخوري کسي هم نشويد.

بايد
همواره در نظر داشته باشيد، بيان کردن شکايت ها و مسائل کوچک و قابل اغماض
به معني صداقت داشتن نيست، بلکه اگر بخواهيد دائماً اين مسائل را عنوان
کنيد، از عنوان کردن مسائل اساسي و مهم زندگي غافل مي شويد. آنچه به تجربه
ثابت شده است براي هيچکس حتي نزديکترين افراد مثل پدر، مادر، برادر و
خواهر خوشايند و قابل تحمل نيست که دائماً به شکايات و ناله هاي شما گوش
دهند.

اصولاً برخورد کردن با افرادي که هميشه از همه چيز شکايت مي
کنند و دائماً در حال غرغر کردن هستند، يک شکنجه رواني است و ذهن هر فردي
را آزار مي دهد. البته ناگفته نماند که اين افراد به ندرت مي توانند به
آنچه که در زندگي مي خواهند دست يابند.

اگر شما از شوهرتان مي
خواهيد تا کاري را برايتان انجام دهد سپس متوجه مي شويد که او از انجام آن
کارممانعت مي کند و يا به نحوي پشت گوش مي اندازد، سعي کنيد غرغر نکنيد.
بلکه راه ديگري را براي انجام آن کار انتخاب نماييد و يا از انجام آن صرف
نظر کنيد.

يکي
ديگر از اشتباهاتي که اکثر خانمها دانسته يا ندانسته  مرتکب مي شوند اين
است که دائماً در گذشته زندگي مي کنند. سعي مي کنند خاطرات گذشته را در
ذهن خود زير و رو کنند و از بيان خاطرات گذشته مطلبي را براي گفتگو و صحبت
انتخاب کنند.

مهم نيست که حرف يا شکايتي را که از گذشته داريد چقدر
برايتان مهم است بلکه مهم آن است که هرگز آن را به زبان نياوريد، زيرا
گذشته گذشته است ، نه شما و نه هيچکس ديگر قادر نيست آن را عوض کند. تنها با به زبان آوردن و تکرار خاطرات تلخ گذشته ، لحظات خوش حال و آينده را خراب مي کنيد.
ممکن است شوهر شما در گذشته مرتکب اشتباهي شده باشد، يا بر اثر ناآگاهي يک
موقعيت خوب را از دست داده باشد و يا پولي را در راه غلط خرج کرده باشد.
اگر او مرتکب چنين اشتباهاتي شده بايد بداند که کارش غلط بوده و وقتي
فهميد که کارش اشتباه بوده  ديگر نبايد درباره آن اشتباه حرف بزنيد، يا به
نحوي سعي کنيد آن را به رويش بياوريد. زيرا انجام چنين کاري باعث برهم
خوردن آسايش شما و خانواده مي شود. چه بسا که موجب رنجش بيش از حد  شوهر
شما و يا موجب بي اعتنا شدن او نسبت به شما و حرف هاي شما شود. اگر با
تکرار خطاها و گناه هايي که يک شخص مرتکب شده مانع شويم که او گذشته را
فراموش کند چنين کاري ، خود گناه بزرگتر و نابخشودني تري خواهد بود.

اگر
شما فردي هستيد که چنين عادتي داريد سعي کنيد هر چه زودتر اين عادت بد را
فراموش نماييد. زيرا با ادامه اين کار همسرتان را براي هميشه از خودتان
دور مي کنيد. زيرا او دائماً وحشت دارد از اين که مبادا هر بار که به صحبت
کردن با شما مي پردازد يک کلمه و يا حرف، شما را به ياد گذشته بيندازد و
موجب شود شما تمام خاطرات تلخ گذشته را به ميان آوريد. ناگفته نماند تنها
زنان نيستند که ممکن است چنين رفتاري داشته باشند. بسياري از مردان هم
دائماً در حال غرزدن هستند. حتي در کوچکترين موارد هم از خود گذشت نشان
نمي دهند. نقش منفي و ويران کننده اين دسته از مردان در زندگي زناشويي
کمتر از نقش زنان نيست، همانطور که" اريک برن " يکي از صاحبنظران  در اين
زمينه مي گويد:" در هر بازي و دغدغه هميشه دو طرف لازم است، اگر نمي
خواهيد بازي کنيد، پس اصلاً بازي را شروع نکنيد". اگر بخواهيم اين مسئله
را بيشتر مورد بررسي قرار دهيم. مي توان گفت که نبايد با گفتن يک حرف و يا
جمله بي مورد و نسنجيده دعوا و ناسزاگويي را شروع کنيم.

اگر از طرفي
ديديد که چنين دعوايي در حال شروع شدن است بلافاصله از اتاق خارج شويد. با
انجام چنين کاري مي توانيد از ادامه آن دعوا جلوگيري کنيد.

اگر
متوجه شديد شوهر شما به دنبال شما از اتاق خارج شده تا به دعوا و شکايت
ادامه دهد به او بگوييد : من هرگز نمي خواهم به اين حرفها گوش دهم و هر
بار که تو با من اين چنين رفتار مي کني موجب مي شوي از علاقه من نسبت به
زندگي و خودت کم شود. البته نبايد فراموش کنيد تا آنجا که ممکن است اين
حرفها را آرام و با نزاکت به زبان آوريد، تا وضع از آنچه که هست بدتر نشود.

گروهي
از مردان کمتر شکايت مي کنند. متأسفانه اين عده کاري مي کنند که به مراتب
از نق زدن بدتر و در ويران کردن زندگي نقش عميق تري دارد. اين گروه از
مردان ، با زنان و فرزندان خود طوري رفتار مي کنند که آنها به ندرت جرئت
پيدا مي کنند حرفي را خلاف ميل آنان بزنند و يا اشتباهي را که انجام داده
اند عنوان کنند. متأسفانه اين دسته از مردان فکر مي کنند منظور از اقتدار،
صلابت و جوانمردي و  بي توجه بودن به حرف زنان است. و يا اينکه بايد زنان
را موجودات معيوب و از نظر فکر و روان ناقص بدانند. متأسفانه در برخي از
جوامع اينگونه عقايد حاکم است، و موجب تشويق مردان به داشتن چنين عقايد
نادرستي مي شود. اين گروه از مردان هرگز به عواطف و احساسات زنان توجهي
نکرده و نقش آنان را در زندگي خود ناچيز مي شمارند. اگر شوهر شما جزء اين
گروه از مردان است، مؤثرترين راه براي جلوگيري از گسترش اين گونه عقايد
نادرست اين است که از او بخواهيد زندگي خود ش را بدون حضور شما و يا زندگي
دوست و همکارش را بدون حضور زنانشان در نظر بگيرند آن وقت خود به پوچ بودن
عقايد خود پي مي برند.

دوستي مي گفت : پس از آنکه عمري را با شوهرم
گذراندم تا اين اواخر از يک مسئله مهم و اساسي غافل بودم. من هميشه شوهرم
را تشويق مي کردم تا هر چه که در ذهن دارد به زبان آورد. هرگاه که شوهرم
مثل مجسمه  ابوالهول در گوشه اي مي نشست، از او مي خواستم به من بگويد چه
چيزي موجب ناراحتي و رنجش او گشته است. روزي در جواب من گفت:" مرا تنها
بگذار". از شنيدن اين حرف ناراحت شدم و بيشتر اصرار کردم تا برايم بگويد
چه چيزي موجب ناراحتي او گشته است . آن وقت در جوابم گفت:" برو بيرون".
بعد از شنيدن چنين حرفي فکر کردم شوهرم هرگز نمي خواهد با من صحبت کند.
چند روز بعد خودم از مسئله اي ناراحت شدم و پس از چند لحظه ، ناراحتي من
تبديل به عصبانيت شديد شد. پسرم چند بار اصرار کرد تا برايش بگويم چه چيز
موجب ناراحتي من گشته است، چيزي نمانده بود به او بگويم، ( از اينجا بيرون
). زيرا آنچه که در آن لحظه احتياج داشتم سکوت بود تا خشمم فرو بنشيند و
بتوانم دوباره آرام شوم. هر بار که پسرم مي آمد مي پرسيد که چه چيز موجب
ناراحتي من شده است، تحمل صداي او برايم غير ممکن بود.  در آن لحظه بود که
منظور شوهرم را از گفتن آن جمله ناخوشايند فهميدم.

فراموش نکنيد که
گاهي مشکلاتي در رابطه با کار يا مسائل ديگر پيش مي آيد که شوهر شما
احتياج به سکوت دارد تا بتواند افکارش را متمرکز کرده و راه حلي براي رفع
آن مشکل پيدا کند پس اگر گفت:" مرا تنها بگذار" فکر نکنيد منظورش اين است
که نمي خواهم با تو حرف بزنم. بلکه مي خواهد بگويد در آن لحظه به سکوت
احتياج دارد، نه به مصاحب.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/05ساعت 22:31  توسط بهنام حسن زاده  | 

 

مهرم نثارت

نمى‏دانم
شما که الان مشغول خواندن اين مطلب هستيد، ازدواج کرده‏ايد يا نه؛ اما از
قديم و نديم گفته‏اند که اين شترى است که در خانه همه مى‏خوابد (کارى به
موارد استثنا نداريم). به هر حال، اگر ازدواج کرده‏ايد که تا کنون
فهميده‏ايد و اگر ازدواج نکرده‏ايد، در آينده خواهيد فهميد که زندگى
مشترک،  و در «زير يک سقف»، داراى فراز و نشيب‏هايى است که براى عبور صحيح
و خوشايند از آنها، دانستن نکات مهمى، لازم و ضرورى است. تعدادى از اين
نکات را با شما در ميان بگذاريم.

1. در عشق ورزيدن، آرامش دادن و ابراز محبت، پيش قدم باشيد.

محبتى
که در دل احتکار و زندانى شود ، مفيد نيست. تمام شئون زندگى ، بايد
جلوه‏گاه محبت انسان باشد. از جلوه‏هاى بروز محبت، مى‏توان ادب در کلام و
رفتار، توجه و محبت، لبخند و حسن خلق، به استقبال همسر رفتن و گشاده‏رويى
به هنگام ديدار با او را نام برد. خداوند در قرآن کريم به محبتى که بين زن
و شوهر ايجاد مى‏گردد، اشاره فرموده و آن را آيتى از آيات خود دانسته است.
خداوند، سرمايه مهر و محبت را در آغاز زندگى مشترک، بين زن و مرد قرار
مى‏دهد و محافظت و نگهبانى از آن را بر عهده خود آنها نهاده است و اين
انسان است که بايد از اين سرمايه، به نحو احسن استفاده کند. يکى از
راه‏هاى نگه‏دارى و تقويت اين محبت، بروز آن است. هرگز از ابراز محبت،
هراسى، به دل راه ندهيد و گمان نکنيد، با اين کار از شخصيت شما کم مى‏شود
و ضعف شما محسوب مى‏گردد. پيامبر اکرم در جايى ديگر مى‏فرمايد: «ابراز
محبت، نيمى از عقل است» .

پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: «شايسته‏ترين کس براى منت گذارى، کسى است که در دوستى و محبت نسبت به طرف، خود پيشى گيرد».1

2. هر مردى مى‏خواهد براى همسرش يک قهرمان باشد.

اين
احساس، زمانى در مرد ايجاد مى‏گردد که زن از او قدردانى و تشکر کند. شما
بانوان سعى کنيد قدرشناسى خود را در مقابل محبت‏هاى همسرتان، آشکارا ابراز
کنيد هرگز براى تشکر و قدردانى از همسرتان، منتظر کار مهم، بزرگ و خاصى از
جانب او نباشيد، کارهاى کوچک و به ظاهر عادى و بى‏اهميت او هم مى‏تواند
راهى باشد تا شما به او بفهمانيد که قدرش را مى‏دانيد و تلاش او را براى
خوشحال کردن شما، ارج مى‏نهيد. بزرگ‏ترين دارايى زندگى، سپاسگزارى است و
بدترين و سخت‏ترين چيز، ناسپاسى است. زنان دوست دارند که دوستشان بدارند؛
ولى مردان نياز دارند که مورد تحسين قرار بگيرند. با تشويق، تحسين و
قدردانى از شوهرتان، او را سرحال و زنده نگه داريد هر کس که روحيه ديگران
را تقويت کرده، بالا ببرد، روحيه خودش بالا مى‏رود.

عشق

3. ياد بگيريد خوب گوش کنيد.

وقتى
کاملاً و با دقت به حرف‏هاى کسى گوش دهيد، گويى مى‏گوييد الان تو مهم‏ترين
چيز در دنياى من هستى. درک نادرست، اشتباهات و مخالفت‏ها در روابط بين
انسان‏ها، همه ناشى از ناتوانى در گوش سپردن به حرف‏هاى اطرافيان است و
بيشترين عصبانيت‏ها، فريادى است براى جلب توجه. بنابراين، با به کار بردن
يک تکنيک ساده در گوش کردن، مى‏توان اين فرياد رإ خاموش کرد و رفتارى
صميمانه بين طرفين ايجاد کرد. وقتى همسرت با تو در حال صحبت کردن درباره
مسئله‏اى است و يا با تو در رابطه با يکى از مشکلاتش دردل مى‏کند، مشغول
هر کارى هستى، از آن دست بکش. اين، بدين معناست که کارم مى‏تواند صبر کند
و تو برايم مهم‏ترى و به او نگاه کن. در مرحله بعد، ابروهايت را بالا ببر.
وقتى اين کار را انجام دهى يعنى به او توجه کامل دارى و در آخر، اين که به
سوى او خم شو و سر را گاهى به علامت تأييد حرف‏هايش، تکان بده. با اين چند
رفتار ساده، حس خوشايند مورد توجه بودن را به همسرت انتقال مى‏دهى.

اگر مردها بدانند آنچه در زندگى و براى همسرشان انجام مى‏دهند، مهم و با ارزش است، بر تلاش و محبت خود نسبت به همسر مى‏افزايند.

4. از غير همسرت چشم بپوش.

اين
مطلب بايد هم از سوى مرد و هم زن رعايت گردد. هم مرد بايد چشم بر زنان
ديگر ببندد و هم زن بايد نگاهش به مرد ديگرى نباشد. اين، درباره ي محارم
نيز صدق مى‏کند؛ بدين معنا که مرد نبايد زن خود را با زنان ديگر، مانند
خواهر و يا مادر خود، مقايسه کند. حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «هر کس چشم خويش را آزاد بگذارد، هميشه اعصابش ناراحت خواهد بود و به آه و حسرت دائم گرفتار خواهد شد».
پيامبراکرم (ص) نيز مى‏فرمايد: «هر زن شوهردارى که چشمش را از نگاه کردن
به غير شوهرش پر کند ، مورد غضب شديد پروردگار واقع خواهد شد».2

5. بهترين همسر باش‏

ازدواج
خوب اين نيست که بهترين نفر را انتخاب کرده باشيد؛ بلکه اين است که خود
بهترين همسر باشيد. براى اين که بهترين باشيد، ابتدا بايد خود را بشناسيد
و نيز براى خود احترام قائل باشيد. اين موضوع، باعث مى‏شود که دوست داشتنى
شده، همسرى دلخواه باشيد.  اگر مى‏توانيد خود را تغيير دهيد، حتماً اين
کار را انجام دهيد و اگر نمى‏توانيد ، خود را به عنوان مخلوقى از مخلوقات
خداوند ، بپذيرد. اين پذيرش خودتان، به شما کمک مى‏کند تا تصوير ذهنى خوبى
از خودتان داشته، از اعتماد به نفس برخوردار شويد و در نتيجه، مهرتان را
نثار همسرتان کنيد و بهترين همراه براى او باشيد.

 پى‏نوشت:

1. رى شهرى، ميزان الحکمه، ج 12، ص 938.

2. مجلسى، بحارالانوار، ج 104، ص 39.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/05ساعت 22:25  توسط بهنام حسن زاده  | 

باسمه تعالي

 سئوال اساسي در اين نقطه اين است كه ما در ازدواج قلبمان مي‌خواهد انتخاب كند يا عقلمان.همه كاره كيست؟كساني كه مي‌خواهند جواب مثبت بدهند بگويند عقل .اما جوانان اكثراً مي‌خواهند قلبشان انتخاب كند،عملاً هم قلب انتخاب مي‌كند.اما واقعيت چيست؟براي فهم واقعيت سئوال را اينگونه مطرح مي‌كنيم كه ازدواج پيوند قلب‌هاست يا عقل‌ها؟مسلم پيوند قلب‌ است و قلب بايد انتخاب كند، قلب مدير و رئيس است.ما بايد بپزيريم كه اگر دو جوان احساس پيوند دلي كردند اين يعني ازدواج اما هر رئيس و مديري تصميم گيرنده است ولي اگر بخواهد تصميم درستي بگيرد بهتر است از يك سري كارشناس نظر بخواهد و تا نظر نداده‌اند هيچ گونه گرايش يا تصميمي از خود نشان ندهد.زيرا وقتي مدير نظر خود را داد كارشناس بايد همان نظر رئيس را بپذيرد. لذا رئيسي موفق كه قبل از تصميم گرفتن نظر كارمندان را جويا شود، نهايت هم خود تصميم بگيرد.در ازدواج قلب بايد تصميم بگيرد، حرف آخر را قلب مي‌زند كه با چه كسي عشق مي‌ورزد.اما اي قلب قبل از آنكه تو بخواهي تصميم بگيري بگذار عقل به عنوان كارشناس نظر خود را ارائه دهد و كارشاسي كند كه فرد مقابل تو،فلان ويژگي را دارد و خانواده‌اش فلان ويژگي را.فلان معايب و نقص‌ها و فلان نقاط قوت را دارد و بعد قلب نظر نهايي بدهد.ممكن است نقاط قوت به گونه‌اي باشد كه قلب از نقاط ضعف صرف نظر كند به عنوان نمونه ازدواج دختران با جانبازان.اگر متولوژي اين بحث را بپذيريد بايد در عمل هم ازدواج را به همين منوال طراحي كنيد.يعني قبل از كارشناسي عقل جلو تحريك دل را بگيريد.اگر عقل صد در صد در ازدواج نظر مثبت داشت و دل نظر مثبتي نداشت اين ازدواج نبايد صورت بگيرد.عقل در كارشناسي بايد آزاد باشد به عقل نگوئيد مي‌خواهم جواب مثبت باشد.( اينكه به كسي دل ببنديد و به هر نحوي بخواهيد ازدواج صورت بگيرد.) عقل بايد آزادانه بررسي كند و بعد از آن به قلب ارائه دهد.اين مبنا را همه قبول دارند             شعار: در ازدواج حرف اول را عقل ، حرف آخر راقلب مي‌زنداگر رئيس بخواهد حرف آخر و اول را بزند ديكتاتور است. اما رئيس آگاه حرف آخر را مي‌زند نه حرف اول را.«وشاورهم في الامر1 و اذا عَظَمتَ2 فتوكل علي الله »

شماره 1:كارشناسي و نظر ديگران.شماره2: نظر و حرف خودت.توكل كن بر خدا بعد از طي 2مرحله اول.حال شيوه‌هاي متداول امروز:عده‌اي آشنايي‌هايي قبل از خواستگاري را مطرح مي‌كنند.وقتي توضيح مي‌خواهيم مي‌گويند: دختر و پسر قبل از خواستگاري بايد خوب هم را بشناسند. با هم سفر بروند.عصباني، ناراحت و خوشحالش كند تا بتواند طرف مقابلش را بشناسد.از دور كه نمي‌توان طرف مقابل را شناخت.بايد تعامل و كار مشترك باشد. اول اين حرف را نمي‌زنند اما لازمه آشنايي قبل از ازدواج همان تعامل و ارتباط است.هر چند مي‌گويند با حفظ حريم كه حجاب رعايت شود، دست به هم نزنند و صرفاً همديگر را بشناسند.آيا چنين چيزي ممكن است كه در ارتباط صرفاً شناخت مطرح شود؟ اگر واقعاً اين بود مي‌توان ريسك كرد.اما بيش از شناخت علاقه ايجاد مي‌شود وبيش از فعال شدن عقل دل فعال مي‌شود.درست است كه عقل هم وقتي فعال شد علاقه پيش مي‌آيد اما آشنايي به علاقه تقدم دارد.اما در تعامل و ارتباط قلب (علاقه) تقدم دارد به شناسايي و آشنايي.تعلق خاطر ايجاد مي‌شود و اين علاقه بيش از آنكه منجر به شناسايي انسان بشود انسان را منحرف مي‌كند ، انسان را كور و كر مي‌كند.مثلاً تو در دوستت تنها نقاط قوت را مي‌بيني نه نقاط ضعفش را.قاعده انسان اينگونه است. در اين ارتباط‌ها علاقه نمي‌گذارد همديگر رابشناسيم.صحبت كردن براي خواستگاري در خانه كاملاً فرق دارد تا اينكه با هم پارك بروند و با هم حرف بزنند زيرا فضاها كاملاً فرق دارد.مثلاً در جلسه امتحان فرد تنها به فكر پاسخ دادن به سئوالات است.در محيط‌هاي خانه و جلسه خواستگاري فرد با خانواده خود است و فضا كاملاً متفاوت است ولي در پارك جهت صحبت عوض مي‌شود.شايد ظاهراً با هم عقلاني صحبت مي‌كنند اما كم كم علاقه ايجاد مي‌شود،نمونه‌هاي فراواني وجود دارد از اين نوع رابطه‌ها كه با يك صحبت آغاز شده حتي بين افراد متدين كه با حرف‌هاي زيبا كه خانواده را اذيت نكنيم، من به خاطر ايمان شما مي‌خواهم با شما صحبت كنم،اگر مي‌خواستم شما را اذيت كنم فلان مي‌كردم و... وارد مي‌شود حتي بعضاً قصد خوبي دارند.حال چه اشكالي دارد؟تعصبات مذهبي و سنت‌ها را كنار مي‌گذاريم و تنها عقل را ملاك قرار مي‌دهيم.ايرادات اين‌گونه صحبت با اين شرايط چيست؟1: وقتي دو نفر به تفاهم رسيدند به محض تفاهم علاقه ايجاد مي‌شود و دو نفر شبانه روز به فكر هم هستند بعد با خانواده در ميان مي‌گذارد، اگر پدر و مادر نظر منفي داشته باشند و مخالفت كنند چقدر پسر و دختر عصابشان خورد مي‌شود.اگر به ازدواج تن دهي آيا مي‌تواني با خانواده‌ات كنار بيايي و خانواده‌ات تو و همسرت را مي‌پذيرند؟اگر هم به ازدواج تن ندهي دچار پشيماني و... نمي‌شوي؟پس چرا دل به كسي دادي كه افراد ديگر پشتيبان تو نباشند؟از كجا معلوم تو صد در صد درست انتخاب كرده‌اي و مخالفت ‌هاي آنها بيجا باشد؟چرا از همان اول با خانواده‌ات جلو نرفتي؟ اول تو دل مي‌بندي ولي بعد يا مجبوري فرد را كنار بگذاري يا مجبور مي‌شوي در برابر خانواده‌ات باشي.پس از اول بايد با شناخت عمل شود تا مشكل ايجاد نشود.اگر خانواده را در جريان نگذارند از همان اول خانواده بد بين مي‌شود كه حتماً اين دو با هم ارتباط داشته‌اند.2: از كجا معلوم نيت فرد مقابل پاك باشد؟ تو نيت پاكي داري اما از طرف كه اطلاعي نداري.عده‌اي هدف و كارشان اين است كه دختران را اذيت كنند و انتقام بگيرند و گاهي طبيعت فرد هوسي است از روي هوي و هوس اين كار را انجام مي‌دهد و بعد كنار مي‌كشند.گاهي يك سخني راجع به ازدواج مي‌شنويم ،گاهي در شرايط فشار و يا حتي گاهي در شرايط روحي نا مناسب و خوشحال كننده‌اي قرار مي‌گيريم و فكر مي‌كنيم بايد ازدواج كنيم بعد كه شرايط عوض شد ديگر آن هوس از سر مي‌افتد.3: فردي شما را در آن محيط ديد اسم شما برسر زبان‌ها مي‌افتد.4: يك كدام از شما علاقه‌مند شد و يك كدام علاقه مند نشديد مگر طرف مقابل شما را رها مي‌كند؟حتي گاهي اين اعمال منجربه قتل شده ،منجر به آبرو ريزي فرد شده. نگذاريد فردي اينگونه دلبسته شود.مگر مي‌شود پسري اصرار كند و دختر نرم نشود؟پس نقطه شروع بايد با خواستگاري رسمي آغاز شود.از طريق خانواده‌ها و در محيط خانه .البته اول يكسري اطلاعات اوليه را به دست آوريد و بعد اجازه دهيد به خواستگاري شما بيايند.آشنايي اينترنتي چطور؟اين كار مثل تلفني  صحبت كردن است. گويي در خلوت نشسته‌ايم و با هم حرف مي‌زنيم و درد دل مي‌كنيم. پس بحث شناخت نيست.طرف مقابل را هم كه نمي‌بينيم.طرف حوصله‌اش سررفته مي‌خواهد حال كند.اما اگر خواستگاري رسمي صورت گرفته و فيلترهاي اوليه رد شده و مي‌خواهند شناخت بيشتري ايجاد كنند اشكالي ندارد ساعت ها با هم صحبت كنند حتي تلفني، اينترنتي در جلسه چهارم و پنجم .البته مراحل اوليه طي شده باشد خانواده ها همديگر را شناخته بعد اينگونه عمل كنند.

در جلسه خواستگاري چگونه بشناسيم؟1)  در و ديوار خانه به شما پيام مي‌دهد.دكوراسيون را نگاه كن.اگر دختري اتاقي دارد و به آن اتاق رفتيد آن اتاق پيام دارد.حتي ماشين پسر با شما حرف مي‌زند و پيام دارد.و دختران در جلسه سوم و چهارم به بازديد خانه پسر بروند.خانه پسر پيام دارد.فضاي داخل خانه فرهنگ تفكرات و روحيات را نشان مي‌دهد.2)  رفتار پدر و مادر پيام دارد.استرس‌هاي مادر پيام دارد كه آيا اين حالات منفي در دختر هست يا نه؟ اگر دختر همان استرس ها را ندارد كه هيچ و بدان كه مادر زنت اين اخلاق را دارد اما اگر دختر داشت و نتوانستي بپذيري خوب تكليف مشخص است مثلاً تعارفي است.3)  همواره حقيقت را بگوئيد اگر از همان اول صادق باشيد حتي اگر نقطه ضعف باشد تحمل بالا مي‌رود، آن چيزي كه قطعاً همسرتان در آينده مي‌فهمد بايد بگوئيد نه اطلاعات سري كه تنها خدا مي‌داند نگوئيد.اگر حقيقت را بگوئيد ضريب تحمل بالا مي‌رود.اطلاعاتي كه همسايگان نمي‌دانند جلسه سوم يا چهارم بگوئيم.مثلاً عموميت معتاد است در جلسه سوم يا چهارم بگو.پدر مادرت اخلاقي دارند كه تو زوق مي‌زنند،باز هم بگو،پنهان نكن . صداقت داشته باشيد و طرف مقابل را نيز وادار به صداقت داشتن كنيد.سري‌ترين اطلاعات كه هيچ كس نمي‌داند ولي قطعاً همسر مي‌فهمد در جلسات آخر بگوئيد.

چگونه طرف را وادار كنيد كه صداقت داشته باشد؟يك اطلاع سري را شما بگوئيد و بعد به طرف بگوئيد كه صادق باشد، زندگي موفق است كه در آن صداقت باشد.هم بگوئيد خوب انتخاب كن هم بگذاريد خوب انتخاب شوي. همان طور كه هستي در قلب او برو تا گوشه دلش خالي نشود.

  1. پس ضرورت صداقت را به طرف مقابل بگو.
  2. يك مورد(صداقت) هم نشان بده .
  3. يك جمله تهديد آميز هم بگو « من هر نقطه ضعفي را مي‌پذيرم اما اگر در تحقيق نقطه ضعف را فهميدم و خودت نگفتي كنار مي‌كشم» اغلب موارد همان موقع طرف خود را بيرون مي‌ريزد، چون فطرت‌ها پاك است.
با صداقت اگر ازدوج رخ داد................. زندگي موفق.بي صداقت اگر ازدواج رخ داد.............. منجر به طلاق عاطفي و يا ظاهري مي‌شود.4)  بيشتر مراقب سئوالات فرد مقابل باشيد زيرا دغدغه‌هاي فرد را نشان مي‌دهد.مثلاً اگر تحصيل را مطرح كنيد و بگوئيد كه موافق با ادامه تحصيل من هستيد حتماً او مي‌گويد بله، اما اگر خودش سئوال كرد و نوع سئوالي كه مي‌كند تفكر او را نشان مي‌دهد.اگر مي‌خواهيد بفهميد كه خانواده دختر در ماديات هستند مستقيم سئوال نكنيد، ببينيد سئوالات خانواده دختر در چه حوزه‌اي است.( ماشين را كي خريديد؟ قبلاً چه ماشيني داشتيد؟ داماد خانه دارد؟...) سئوالات به شما جهت مي‌دهد كه چه چيز براي خانواده مهم است.5)  تحقيق: بايد در تحقيق سرمايه گذاري كنيد، همين كه ديگران كه مي‌گويند اين فرد خوب است كافي نيست.اولاً تحقيق در حوزه همسايگان ، همكاران، همكلاسي‌ها و اقوام بايد صورت بگيرد.بعضي مسائل را كه اقوام مي‌دانند همسايه‌ها نمي‌دانند.دوماً موارد تحقيق بايد يكديگر را كامل و تصديق كند. پس اگر تحقيق همه جانبه باشد هم همه‌ي جوانب روشن مي‌شود هم اطلاعات را كامل مي‌كند.در در حوزه‌هايي كه بالا ذكر شد مشتركاتي وجود دارد . مثلاً به خانه همسايه رفتي بگو براي امر خير آمدي و بعد بگو در امر خير غيبت جايز است و اگر چيزي كه مي‌دانيد نگوييد خيانت است و ما به كسي نمي‌گوئيم و... مقدماتي اين چنين بچينيد بعد سئوال كنيد.1.چند ساله كه باهم همسايه‌ايد؟2..در اين چند سال با هم حرفتان شده؟3...بر سر چه مسئله‌اي؟4....با همسايگان ديگر اختلافي داشته‌اند؟اينگونه مي‌توانيد خصوصيات فرد را بيرون بكشيد.حتي در حوزه فاميل و دوستان.سئوال كلي كنيد مثلا؛1.ايمانش خوب است يا نه؟تلقي افراد از ايمان متفاوت است.سئوال را صريح و جزئي بپرسيد؛2..آيا اين فرد مسجد مي‌رود؟3...با نا محرم ارتباط دارد؟4....نوع برخورد فرد با نامحرم چگونه است؟از دور محل كارش را نظاره كنيد .شخصيت فرد را توسط همكاران يا همكلاسي مي‌توان فهميد.    

            با ارزوي خوشبختي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/05ساعت 22:15  توسط بهنام حسن زاده  | 


آیا با هرکسی می‌توان ازدواج کرد؟به دیدگاه ها و توصیه های دکتر مجد مشاور و روانشناس در این خصوص توجه فرمایید:
آیا با هرکسی می‌توان ازدواج کرد؟
به دیدگاه ها و توصیه های دکتر مجد مشاور و روانشناس در این خصوص توجه فرمایید:


اول در انتخاب زوج، رضایت خانواده‌ها است
یعنی اعضای مهم و اصلی خانواده (پدر،مادر،خواهر و برادر) از ان انتخاب رضایت داشته باشند.
در خانواده‌های ایرانی یک سنت است که اگر بزرگان خانواده ،فردی را بپذیرند و مثلاً بگویند که این داماد خوبی است ؛قبول داریم و مبارک است ان شاء الله … ، بدین ترتیب مرحله اول به خوبی پشت سر گذاشته شده است.

حالا این نوع انتخاب را مقایسه کنید با انتخاب یک دختر و پسری که بدون توافق خانواده‌هایشان میخواهند به محضر بروند و عقد کنند .خانواده‌ها با احترام به خواستگاری دختر می‌روند ، در روز خوبی مثلاً روز عید غدیر می‌روند،همگی توافق می‌کنند ،وبعد قرار نامزدی را میگذارند و … می‌بینید که ر ضایت خانواده‌های طرفین ازدواج اولین عامل سرنوشت ساز در زندگی زوج ایرانی است.در کشوری که مردم به صورت دسته جمعی زندگی ی‌کنند ،وقتی شما با یک مرد زندگی می‌کنید انگار با یک قبیله زندگی می‌کنید.

فقط یک مرد به تنهایی نیست .در مورد خانمها هم همینطور است .وقتی با یک دختر زندگی می‌کنید با یک قبیله زندگی می‌کنید.چطور ما باید خودمان رادر این قبیله جا کنیم  و مورد پذیرش فامیل همسرمان قرار بگیریم ؟ فقط با کمال،یعنی یک قدری سازگار باشیم ،یک سلام و علیک درست و حسابی بکنیم ،احترام به بزرگترها را بلد باشیم ،همه این رفتارها را کمال می‌گویند.مگر یک خانم محترم ایرانی که اهل نماز و سجاده است ،از عروسش جز احترام متقابل و کلمات قشنگ و دلنشین چه میخواهد .ما اگر این کمالات را داشته باشیم به سرعت در خانواده همسرمان مورد پذیرش رار میگیریم  و جا می‌افتیم.

بنابراین عامل دوم یا شرط دوم این است که خانواده‌های طرفین ،عروس و داماد را بپذیرند.

عامل سوم این است که این دو نفر که میخواهند با هم ازدواج کنند ،از نظر عاطفی قدری به هم شبیه باشند .
مثلاً یکی داغ داغ و دیگری سرد سرد،این دو نمیتوانند زوج مناسبی باشند .حداقل یک کمی از نظر عاطفی احساسی به هم نزدیک باشند.قبلاً به کرات گفته ام مثلاً شما به یک آدم سرد از لحاظ عاطفی ،هر چه محبت کنید هیچ متوجه نمی‌شود.حتی گاهی خیال می‌کند که این وظیفه شماست.در حالی که این وظیفه ما نیست .گاهی با یک آدم داغ داغ مواجه می‌شوید که دائماً می‌گوید فدایت بشوم،چه چیزی می‌خواهی ؟می گوییم هیچی آقا،خیلی ممنون.یعنی آنقدر شعله عواطف او بالاست که ما می‌سوزیم ! به این لحاظ است که می‌گوییم اگر عاطفه دو نفر قدری نزدیک و شبیه به هم باشد برای سازگاری ،بهتر است.

عامل چهارم ،شباهت و نزدیکی میزان هوش و حواس زوجین است.
مثلاً یک خانمی با ضریب هوشی ۱۲۰ چگونه میتواند با آقایی با ضریب هوشی ۸۵ زندگی کند و به سازگاری و توافق هم برسند ؟زن و شوهر‌ها باید از لحاظ هوشی نزدیک به هم باشند.

مثلاً هر دو نزدیک به ۱۲۰ باشند .در مورد افراد کم هوش خیلی خوب بود اگر قانون مانع ازدواج آنان می‌شد. مثلاً فردی با ضریب هوشی ۵۲ نمی‌تواند خودش را اداره کند چه رسد به زن و بچه یا به شوهر و بچه .باید برای آنها برنامه‌های دیگری مانند ازدواجهای موقتی گذاشت.واقعاً بعضی افراد نباید ازدواج کنند چون مشکلات بیشتری به وجود می‌آورند.چنین زوجی قادر نیستند بچه‌های خود را تر و خشک و نگهداری کنند .

ممکن است هوش والدین روی هوش بچه‌ها اثر بگذارد ؟بله ممکن است اثر بگذارد.ما برای افراد کم هوش چندین برنامه درمانی داریم.به اینها نکات روانی یاد میدهیم.ممکن است طی ۱۰ سال بتوانند ۵ کلاس درس بخوانند ،بعضی کارهای ضروری را به اینها یاد می‌دهیم.باور کنیدازدواج یک پدیده فوق العاده مقدس و مهمی است،همینطوری نمی‌شود ازدواج کرد.

عامل پنجم ،نزدیکی جغرافیایی ،این دو نفر است.
نمیدانم شما چقدر روی عامل جغرافیا تاکید می‌کنید ولی خصوصیت جغرافیایی پاره ای خصوصیات روانشناسی و شخصیتی به ما میدهد .مثلاًمردم مناطق جغرافیایی سردسیر را با مردم مناطق جغرافیای کویری یا جغرافیای مدیترانه ای و … مقایسه کنید،حتماً تفاوت دارند.معمولاً مردمی که در کنار دریا زندگی میکنند آرامترند.برای اینکه طبیعت به نفع آنهاست.یک چوب خشک را در این مناطق در زمین بکاری ،سبز میشود.

مثلاً اگر خیلی تنبل هم باشید فقط کافی است که کنار دریا بنشینید و قلاب ماهیگیری را داخل دریا بیندازید و ماهی بگیرید.ناهار شما آماده است ! حالا این را با یک مرد کویری که آب ندارد ، زندگی ندارد ،اصلاً کلافه است ،مقایسه کنید .لذا این آدم شمالی با آن آدم کویری صفات رفتاری و شخصیتی اش فرق میکند.این یکی ملایمتر است و آن یکی قدری تندتر.

ما میگوییم وقتی میخواهید ازدواج کنید ،بهتر است طول و عرض جغرافیایی‌تان به هم بخورد و نزدیک باشد.خوب است اینجا به فاوت سنی مطلوب میان زن و شوهر هم اشاره ای بکنیم :

مطلوب است که آقایان در حدود چهار تا هفت سال بزرگتر از خانمها باشند.هرگز یک خانم نباید با یک مرد کم سن و سال تر از خودش ازدواج کند .شاید در ابتدا این انتخاب برایش جالب باشد ولی براستی او برایش شوهر نیست.مردی که مثلاً هفت یا هشت سال از همسرش کوچکتر است ،نمی تواند شوهر مناسبی باشد.

عامل ششم ،شباهت تحصیلی است .
ما خیلی اصرار می‌کنیم که سطح تحصیلات زن و شوهر در میزان توافق و سازگاری آنان مؤثر است.زندگی یک آدم باسواد با یک آدم بی سواد خیلی سخت است.مثلاً نمیشود که یکی دکترا داشته باشد و دیگری فقط شش کلاس درس خوانده باشد.البته در زمان قدیم رسم بود که مردان، زنان بی سواد یا کم سواد می‌گرفتند که اگر هر بلایی سرش آوردند ، متوجه نشود.اما الان شرایط جامعه تغییر کرده است.

 غالباً آقایان دوست دارند با زنان باهوش و تحصیل کرده ازدواج کنند .زیرا معتقدند وقتی که ما مردیم چراغ خانه ما را روشن نگه میدارند. ولی یک زن کم عقل و کم هوش نمی‌تواند چراغ خانه را روشن نگه دارد.اصلاً چه لزومی دارد که زنی بگیریم که زنی بگیریم که هوشش کم باشد.مگر ما می‌خواهیم چه کار کنیم ؟ما می‌خواهیم زندگی کنیم .این زندگی ماست .این میزان درآمد ماست .هر جا مشکلی دارد بفرمائید.چرا ما با کسی ازدواج کنیم که ما را درک نکند.اتفاقاً اگر ما را درک کند و بفهمد خیلی خوب است.من فکر میکنم در گذشته ،مردها از زنهای تیز و باهوش وحشت داشتند برای اینکه ما مردها عیب و ایرادهایی داریم که یک خانم فهمیده و نازنین این ایرادها را رفع میکند ولی اذیت هم نمیکند .

الان مردهای ما بسیار علاقمندند که با زنان تحصیل کرده ازدواج کنند .مثلاً مردهایی که تحصیلاتشان در حد زیر دیپلم ،یا زیر کلاس پنجم ابتدایی یا زیر لیسانس است،تمایل دارند که زنهای باسوادتر از خودشان بگیرند .یک مورد مشاوره داشتم که به آقا گفتم  :” این خانم لیسانسه هستند ولی شما فقط شش کلاس درس خوانده اید .“ آقا گفت :”عیبی ندارد من از ایشان خیلی چیزها یاد می‌گیرم.“ گفتم :” نه،صلاح نیست.“
عامل هفتم ،وجود اساس دلبستگی بین طرفین ازدواج است.
وقتی قصد داریم با کسی ازدواج کنیم لازم است که قدری دلمان با او باشد .شما میدانید مردمی که با عشق زیاد نسبت به همدیگر ازدواج می‌کنند خیلی
زود سرد می‌شوندو حتی کار به جدایی و طلاق هم می‌کشد.ولی برای یک ازدواج مطلوب و معقول دوست داشتن عادی و مختصر لازم است.مثلاً کسی که به خواستگاری دختر خانمی آمده و حالا نامزد شده‌اند باید دو ،سه ماهی با همدیگر رفت و آمد کنند تا قدری نسبت به هم احساس دلبستگی پیدا نمایند .به طوری که اگر دوروز همدیگر را ندیدند دلشان تنگ بشود.این احساس ،عالی است.یک احساس دلتنگی نه کمتر و نه بیشتر.بعضیها که به شدت عاشق می‌شوند،می گویند یا این یا مرگ.من به شاگردانم یاد داده ام که در چنین شرایطی ،مرگ را ترجیح بدهند.این چنین ازدواجی فایده ندارد .خاطر خواهی یا افراط دوست داشتن همان چیزی است که مثلاً نوجوان یا جوانی از آپارتمان بیرون می‌آید و دم آسانسور دختری را می‌بیند و یک دل نه صد دل عاشقش می‌شود،تنها به یک نگاه .چنین ازدواجی به درد نمی‌خورد ،ما می‌خواهیم یک کسی را داشته باشیم که مثلاً او را چهار ماه ببینیم ،بعد دوستش بداریم.بگوییم که حداقل چهار ماه او را می‌شناختیم و بعد به او علاقمند شدیم.

عامل هشتم ،تشابهات مذهبی است .
من اعتقاد راسخ دارم که شیعه فقط باید با شیعه زندگی و ازدواج کند ،مسیحی با مسیحی ،کلیمی با کلیمی و … چون ما هر‌اندازه بینش زندگی با فردی از یک مذهب دیگر را داشته باشیم ولی بالاخره یک مادربزرگی داریم که طبق اعتقادات و سنتها و باورهای خودش عمل میکند.

ممکن است متوجه نشود که اینها کتاب دارند . ممکن است در کلام خود گاهی بد و بیراههایی بگوییم که مثلاً داماد یا عروس خانه ما که از یک دین و مذهب دیگری است بدش بیاید . تفاوت زبان چندان مهم نیست ،اغلب زن و شوهر‌ها زبان یکدیگر را یاد می‌گیرند ولی مذهب را نمی‌توانند .


عامل نهم ،از نظر ظاهری تقریباًُ شبیه هم باشند .
دو نفر که می‌خواهند ازدواج کنند باید ظاهری داشته باشند که بتوانند پنجاه سال همدیگر را تماشا و تحمل کنند .اغلب ما انسانها آینه‌های خود را گم کرده ایم.مثلاً آقا دنبال زیباترین زن است ،در حالی که خودش یک چیز بد ترکیب و زشتی است.باید به او بگوییم تو خجالت نمی‌کشی زیباترین خانم که نمی‌آید با تو ازدواج کند.اگر ما آینه‌هایمان را پیدا کنیم ،یک کسی را که شبیه خودمان باشد پیدا می‌کنیم .عیب و ایرادهای چهره و ظاهر‌اندام در طولانی مدت معنی دار و مساله ساز می‌شود.اما در کوتاه مدت کسی متوجه نمی‌شود.

به هر حال یک ظاهر متعادل مورد درخواست است.درمورد هیچ یک از عواملی که تاکنون درباره اش صحبت شد ،ما دیدگاه ایده آلیستی نداریم .ما دنبال ایده آل نیستیم ،ما همین زندگی معمولی را بچرخانیم هنر کرده ایم .ما برای ازدواج یک آدم معقول و متدین می‌خواهیم  که سواد و سن او هم معمولی باشد ،خانواده معقولی هم داشته باشد.اصلاً ایده آل گرا نیستیم .

با کمال جسارت بگویم بسیاری از آقایان و خانمهایی که ازدواج نکرده‌اند یا اینکه دیر ازدواج می‌کنند علتش این است که ایده آلیستی فکر می‌کنند.

مثلاً دختر خانم بدنبال آقایی است که هنوز در تاریخ نیامده و باید بسازیم و برعکس.من به عنوان مشاور خانواده‌ها اعتقاد دارم که با همان چیزهایی که داریم اید قناعت کنیم .این همه خانم و آقای خوب و اهل زندگی در این مملکت وجود دارند که شایسته ازدواج هستند .حالا چه فایده ای دارد که ما بخواهیم یک فردی را با فلان شرایط بدهیم برایمان طراحی کنند !ما با چشم و ابروی دیگری که زندگی نمی‌کنیم ،ما با شخصیت یک آدم زندگی می‌کنیم .

در مورد تشابهات ،شناخت بعدی ما در مورد چیزی به نام شخصیت است.
شخصیت مجموعه خصوصیات سرشتی و اکتسابی ما است.مثلاً یک فردی را می‌بینید که خیلی منزوی و درون گراست.بعد فرد دیگری را می‌بینید که خیلی شاد و برون گراست .این دو نفر نمی‌توانند با هم ازدواج کنند .چون هر کدام ساز خودش را میزند .یک کسی که از نظر ویژگیهای شخصیتی ،حد وسط باشد بسیار مناسب است .آیا درون گرایان می‌توانند با هم ازدواج کنند ؟شاید بد نباشد چون هر دو ساکت یک گوشه ای می‌نشینند و ممکن است خودشان راضی باشند .ولی آدم احساس می‌کند که چه خانه ساکت و سردی .برون گرایان چطورند ؟اینقدر حرف دارند که هیچکدام حاضر به ساکت شدن نیستند .ولی مردم متعادل و عادی چه کانی‌اند  ؟آدمهایی که حد وسط این دوتا ویژگی هستند  :درون گرایی و برون گرایی .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/05ساعت 21:48  توسط بهنام حسن زاده  | 

قبل از جلسه خواستگاری سؤالی که در ذهن همه افراد مطرح می شود این است که چگونه می توان قبل از ازدواج به خصوصیات روحی و روانی همسر پی برد؟ و آیا می شود با رعایت موازین شرعی و عرفی، شخصی را قبل از ازدواج شناخت؟
خواستگاری در درجه اول احترام و اکرام به جنس مؤنث است.
جواب این سؤال تا حدودی مثبت است به شرطی که عاقلانه با موضوع برخورد شود. به پسران جوان توصیه می کنیم، دقت کنید شخصی را که برای ازدواج انتخاب می کنید، آیا شخصیت اجتماعی، یعنی مجموعه حرکات، رفتارها، آدابِ معاشرت و برخورد اجتماعی اش با عقاید شما همخوان هست یا خیر؟ اگر همخوانی وجود داشت تحقیقات جزیی در مورد خانواده اش به عمل آورید و خانواده او را با خانواده خود از لحاظ اقتصادی ، اجتماعی مقایسه کنید، اگر در یک ردیف بودید به خواستگاری بروید.

دختر خانم های جوان باید ابتدا تحقیقات جزیی در مورد خواستگارشان به عمل آورند اگر در کلیات مانند وضعیت اقتصادی و اجتماعی، موقعیت شغلی و تحصیلی، فرد مورد نظرشان با آنها همخوان است، اجازه دهند خواستگار به خانه آنها بیاید.

تاریخچه خواستگاری به قبل از میلاد مسیح برمی گردد. خواستگاری از طرف مردان انجام می شده. به عبارت دیگر مرد به خواستگاری زن می رود، و این امر به خاطر تفاوت های روان شناختی زن و مرد است، خواستگاری در درجه اول احترام و اکرام به جنس مؤنث است.

زمانی که به خواستگاری می روید و یا از شما خواستگاری می شود، زیباترین لباسهایتان را به تن کنید و پوششی شیک و مناسب داشته باشید. اولین دیدارها همیشه در اذهان باقی می مانند. عده ای با لباس های نامناسب و نه چندان تمیز به خواستگاری می روند و تصورشان این است که این شخص باید وضعیت زندگی مرا بداند در صورتی که این وضعیت خاطره خوشی به جا نمی گذارد. در تمام طول مراسم خواستگاری متانت و وقار باید از ناحیه هر دو خانواده مراعات شود و رفتارهای نامناسب و جلف ، ذهنیت های بدی را رقم می زنند.

هنگام صحبت کردن فرد مورد نظرتان، سراپا گوش باشید، و دقت لازم را به عمل آورید تا مطالب گفته شده را بهتر بتوانید به خاطر بسپارید و هنگامی که خودتان صحبت می کنید نیز سعی کنید، سنجیده حرف بزنید. پس از این که از گذشته و شرح حال فرد مقابل مطلع شدید می توانید دیدگاهش را راجع به مذهب سؤال کنید.

در هنگام صحبت کردن با فرد مورد نظر در اولین جلسه بنا را بر صداقت و یکرنگی بگذارید و متعهد شوید که آنچه می گوئید کاملاً از سر صدق و صفا باشد و به این تعهد خود نیز پای بند شوید. بهتر است به عنوان اولین سؤال از فرد مقابل بخواهید خودش را کامل معرفی کند؛ به عبارت دیگر از او بخواهید خلاصه ای از گذشته زندگیش برای شما بگوید خودتان نیز متقابلاً خلاصه ای از سرگذشت خود را مطرح نمایید.سرگذشت و بیوگرافی شامل این موارد می شود: معرفی کامل نام و نام خانوادگی، شغل، سن، شغل پدر و مادر، میزان تحصیلات هر یک از آنها، وضعیت شغلی و تحصیلی و سنی دیگر افراد خانواده، و این که شما در چه خانواده ای و با چه شرایطی بزرگ شدید و مسائل خاص زندگی شما در گذشته چگونه بوده است. در هنگام صحبت کردن فرد مورد نظرتان، سراپا گوش باشید، و دقت لازم را به عمل آورید تا مطالب گفته شده را بهتر بتوانید به خاطر بسپارید و هنگامی که خودتان صحبت می کنید نیز سعی کنید، سنجیده حرف بزنید. پس از این که از گذشته و شرح حال فرد مقابل مطلع شدید می توانیددیدگاهش را راجع به مذهب سؤال کنید. بپرسید نگرش شما راجع به مذهب چیست؟ مذهب چقدر در زندگی شما نقش دارد و تا چه اندازه به آن اهمیت می دهید؟ و بعد متقابلاً دیدگاه خودتان را راجع به مذهب مطرح نمایید و دقیقاً نگرش خود را در این مورد تشریح نمایید؛ اگر برای مثال در مورد احکام مقید هستید و علاوه بر واجبات، مستحبات را نیز رعایت می کنید، این مورد را حتماً تذکر دهید و با نگرش ها و احساسات فرد مقابل مقایسه نمایید.

مطلب دیگری که می توانید سؤال کنید نگرش مخاطب شما راجع به مسائل اقتصادی و نحوه درآمد است، در اینجا شغل خود و میزان درآمد ماهیانه خود را مطرح کنید؛ بلوف نزنید، آنچه واقعاً هست را بگویید.

خانم ها نیز باید از خواستگارشان سؤال کنند به نظر شما یک زن و همسر ایده آل چگونه فردی می تواند باشد و بعد صفات مطرح شده را با خصوصیات و ساختمان روانی خود مقایسه کنند، اگر ناهمخوانی یافتند باید بگویند این ویژگی ها را ما نداریم و یا اصلاً با ساختمان روانی ما بیگانه است، خانم ها حتماً سؤال کنند انتظار مرد مورد نظرشان از آنها چیست، به نظر آنها زن باید با چه نوع پوششی در اجتماع ظاهر شود، چگونه باید با مردم نشست و برخاست نماید. نظرش راجع به شاغل بودن زن چیست.

امکانات مالی خود را توضیح دهید، اگر توان مالی شما در شرایط فعلی بیشتر از امکانات موجود نیست این مورد را نیز تذکر دهید و سپس نظر دختر خانم را در این مورد بخواهید، ببینید ایشان چه مقدار پول را برای داشتن یک رفاه نسبی لازم می دانند، و اگر خواسته های ایشان با درآمد شما همخوان نیست موضوع را مطرح و روی آن تأکید نمایید،
وعده ها و قول هایی که با امکانات شما نمی خواند و امکان برآورده شدنش نیست ندهید.

همیشه برای بهتر شدن زندگی تلاش کنید ولی قول های نابه جا ندهید. علاوه بر نگرش خود و فرد مورد نظر، در مورد مسائل مادی و اقتصادی باید موقعیت اقتصادی هر دو خانواده را با یکدیگر مقایسه کنید. فراموش نکنید بسیار مهم است که دختر و پسر از یک ردیف اقتصادی با یکدیگر ازدواج کنند و ازدواج طبقات متضاد اجتماعی اصلاً صلاح نیست.

یکی دیگر از مطالبی که حتماً باید در جلسه خواستگاری پرسیده شود،ارزش های خانوادگی است. باید بفهمید در خانواده فرد مقابل چه چیزهایی ارزش است. اگر در خانواده شما تحصیل جایگاه مهمی دارد و خانواده برای تحصیلات و فرد تحصیل کرده ارزش زیادی قائل هستند، ولی در خانواده شخص مورد نظر شما هیچ بهایی به تحصیل و تحصیل کرده داده نمی شود، جای تأمل دارد؛ باید اندکی دست نگه دارید. یا چنانچه در خانواده شما حجاب و رعایت کردن آن بسیار مهم است و یکی از ارزش های حساس در خانواده به شمار می رود ولی در خانواده طرف مقابل حجاب کم رنگ است و یا اصلاً جایگاهی ندارد و در عوض پول مهمترین ارزش است، در اینجا شما با یکدیگر همخوانی ندارید.

بعد از بررسی نگرش های فرد مقابل راجع به مذهب و مسائل اقتصادی و ارزش های خانوادگی، نوبت به بررسیارزش های درون فردی می رسد. در اینجا افکار، عقاید، ایده آل ها و علائق را به طور کاملاً جزیی مطرح کنید. آقایان حتماً از خانم ها بپرسند، به نظر آنها یک مرد ایده آل چگونه فردی است، و چه شرایطی باید داشته باشد؟ اگر خصوصیاتی را که خانم مطرح می کند در وجود شما نیست سریعاً اعلام نمایید این خصوصیات فردی مورد نظر شما، در ما نیست و یا اصلاً نمی توانیم اینگونه باشیم. خانم ها نیز باید از خواستگارشان سؤال کنند به نظر شما یک زن و همسر ایده آل چگونه فردی می تواند باشد و بعد صفات مطرح شده را با خصوصیات و ساختمان روانی خود مقایسه کنند، اگر ناهمخوانی یافتند باید بگویند این ویژگی ها را ما نداریم و یا اصلاً با ساختمان روانی ما بیگانه است، خانم ها حتماً سؤال کنند انتظار مرد مورد نظرشان از آنها چیست، به نظر آنها زن باید با چه نوع پوششی در اجتماع ظاهر شود، چگونه باید با مردم نشست و برخاست نماید. نظرش راجع به شاغل بودن زن چیست. اگر خانم ها در شرایط فعلی شاغلند و به شغلشان نیز علاقه مند هستند و کار کردن برایشان اهمیت دارد، ولی احساس می کنند خواستگارشان نظر چندان مساعدی نسبت به شاغل بودن زن ندارد باید به این نکته تأکید شدید کنند، حتی در صورت لزوم آن را شرط ضمن عقد قرار دهند.

فرد مورد نظر را مورد مطالعه قرار دهید نکات مثبت را در شخصیت و موقعیت وی جستجو کنید و آن را در یک ستون زیر هم قرار دهید در مقابل ستونی را نیز به صفات و خصوصیات منفی اختصاص دهید. آن مورد یا مواردی از خصوصیات منفی را که اطمینان صد در صد دارید تغییر می نماید مثبت حساب کنید. و سپس آنها را مورد سنجش قرار دهید و تحلیل کنید.

مسئله دیگری که باید در خواستگاری مطرح شودبرنامه های فعلی و برنامه های آینده است. وضعیت فعلی تان را کاملاً مشخص نمایید، برنامه های آینده را نیز حتماً مطرح کنید. اگر قصد ادامه تحصیل دارید این نکته را تذکر دهید. اگر قصد جا به جایی و مسافرت خارج از کشور دارید، باید قبل از ازدواج مطرح نمایید. اگر بیماری های جسمانی خاص دارید، و یا قبلاً در زندگی شما اتفاقی افتاده است (احتمالاً نامزدی یا عقد داشته اید و ناموفق بوده است و یا مسائل مشابهی داشته اید) آنها را پنهان نکنید قبل از این که همسرتان از دیگران بشنود و نسبت به شما بی اعتماد گردد خودتان مطرح نمایید؛ در این صورت وجدان راحتی نیز خواهید داشت.

شاید همه این مطالب را در جلسه خواستگاری نتوان مطرح کرد، هیچ اشکالی ندارد تعداد جلسات خواستگاری را اضافه نمایید، مشروط به این که حسن نیت داشته باشید. بعد از این که طی جلسات خواستگاری اطلاعات لازم را دریافت کردید و نکته ای بر شما مبهم نماند، زمان ارزشیابی و تجزیه و تحلیل فرا می رسد. در اینجا فرد مورد نظر را مورد مطالعه قرار دهید نکات مثبت را در شخصیت و موقعیت وی جستجو کنید و آن را در یک ستون زیر هم قرار دهید در مقابل ستونی را نیز به صفات و خصوصیات منفی اختصاص دهید. آن مورد یا مواردی از خصوصیات منفی را که اطمینان صد در صد دارید تغییر می نماید مثبت حساب کنید. و سپس آنها را مورد سنجش قرار دهید و تحلیل کنید. گاهی اوقات یک مورد منفی به تمام موارد مثبت می چربد مثلاً فرد مورد نظر تحصیلات و شغل خوب دارد از خانواده خوب و نجیب و موقعیت اقتصادی اش نیز مناسب است، اخلاق خوبی هم دارد ولی معتاد است. در این شرایط باید دست نگه داشت و برای ازدواج عجله نکرد و یا این که شرایط زندگی خوب است ولی شغل غیرقانونی دارد. مسلماً زندگی با چنین شخصی سراسر اضطراب خواهد بود.

پس از آنکه ارزشیابی انجام شد و وجوه اشتراک و تفاهم زیاد بود باید تحقیقات کامل، در محل زندگی و محیط کار در مورد چگونگی رفت و آمد با دوستانش و دیگر موارد به عمل آید عده ای معتقد به انجام تحقیق قبل از ازدواج نیستند و می پندارند افرادی که از آنها تحقیق می شود اگر گرایش و نظر خوب به فرد داشته باشند همه چیز را مثبت جلوه می دهند و اگر با فرد مورد نظر مشکل داشته باشند وی را آدمی منفی ارزیابی می نمایند و واقعیات را مطرح نمی کنند. در صورتی که در واقع چنین نیست. اگر از تعداد زیادی تحقیق به عمل آید حداقل نتیجه اش این خواهد بود که به شما می گویند آیا این فرد قبلاً ازدواج کرده است یا خیر؟ و آیا اینها خانواده جار و جنجالی هستند یا خیر؟ آیا برخورد اجتماعی خوبی با مردم دارند یا نه؟ بنابراین تحقیق بدون منفعت هم نیست؛ شناخت شما را نسبت به همسر آینده و فرد مورد نظر افزایش می دهد.

پشتوانه تمامی مسائل گفته شده، توکل به خدای متعال و قادر مطلق است. در صورتی که تشابهات زیاد و تحقیقات انجام شده، مثبت بود با توکل بر خدا ازدواج کنید. ان شاءا... زندگی خوب و سرنوشت خوبی در انتظار شما خواهد بود.

در اینجا نکته ای قابل ذکر است و آن این که، هر ازدواجی علیرغم تمامی دقت هایی که برای آن به عمل آید و با رعایت کلیه ملاک ها و معیارهای گفته شده، باز هم حدود بیست درصد ریسک دارد. و این ریسک به خاطر جنبه های ناشناخته آن است یا پیش بینی هایی که به وقوع پیوسته است یا خلاف تصور بوده است و به خاطر مسائلی بوده که قبل از ازدواج سؤال و مطرح نشده اند و یا اگر پرسیده شده اند جواب صحیحی برای آنها دریافت نکرده اند. بنابراین رعایت کردن معیارهای ازدواج ، تضمین صد در صد برای ازدواج موفق را همراه ندارد ولی در بسیاری از مواقع از به وجود آمدن مشکلات پس از ازدواج جلوگیری می کند و از تنش ها و ناراحتی های درون خانوادگی پس از ازدواج می کاهد.
سخنی با خانواده ها
بعضی از خانواده ها مقیدند بلافاصله پس از یک جلسه خواستگاری، تکلیف دختر و پسر مورد نظرشان مشخص شود و موافق نیستند خواستگاری به چندین جلسه موکول شود. به این دسته خانواده ها متذکر می شویم انتخاب همسر و ازدواج نیاز به مطالعه و شناخت دارد و این شناخت در یک جلسه خواستگاری مثلاً یک ساعته مقدور نیست. بنابراین اگر دختر و پسر به قصد ازدواج می خواهند با یکدیگر صحبت بیشتری داشته باشند ، خانواده ها باید در این مورد قدری انعطاف به خرج دهند:شناخت لازمه زندگی است. نگرانی این نوع خانواده ها به خاطر قضاوت مردم و آشنایان است در صورتی که مردم، آشنایان و همسایگان هم نظر منفی راجع به خواستگاری کردن از دختران ندارند. پسری هم که به قصد خواستگاری وارد خانه شما می شود حریم خانه برایش اخلاق ایجاد می کند و این امر بسیار بهتر از آن است که دختر و پسر در خارج از محیط خانه و دور از اطلاع خانواده ها رفت و آمد داشته باشند و تصمیمات

نسنجیده بگیرند و یا معضلات اخلاقی به وجود آورند.نکات مهم در خواستگاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/05ساعت 21:5  توسط بهنام حسن زاده  | 

روزي مرد جواني در ميانه ي شهري ايستاد و ادعا کرد زيباترين قلب دنيا را دارد . جمعيت زيادي دور او را گرفته و به قلب سالم و بدون خدشه ي او
نگاه مي کردند و همه تصديق مي کردند که قلب او براستي زيباترين و بي نقص ترين قلبي است که تا کنون ديده اند.
مرد جوان در کمال افتخار و با صدايي بلندتر از جمعيت به تعريف از قلب خود مي پرداخت که ناگهان پيرمردي جلوتر از جمعيت آمده خطاب به مرد جوان گفت : « اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست .» سکوتي برقرار شد و مرد جوان به همراه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه کردند ، قلب او با قدرت تمام مي تپيد ، اما پر از زخم بود .

قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تکه هايي جايگزين آن شده بود ، اما آنها بدرستي جاهاي خالي را پر نکرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد . در بعضي نقاط قلب پيرمرد شيارهاي عميقي وجود داشت که هيچ تکه اي آنها را پرنکرده بود .

مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فکر مي کردند که اين پيرمرد چطور ادعا
مي کند قلب زيباتري دارد !
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره کرده خنديد و گفت : « سر شوخي داري ؟ قلبت را با قلب من مقايسه کن ! قلب تو تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است ! »
پيرمرد گفت : « درست است ، قلب تو سالم به نظر ميرسد . اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نخواهم کرد ... تو نخواهي دانست که هر زخمي يادگار مهر کسي است که من بخشي از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشيده ام ، گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است که به جاي آن تکه ي بخشيده شده ، قرار داده ام . اما چون اين دو عين هم نبوده اند ، گوشه هايي دندانه دندانه بر قلبم دارم ، آنها برايم بسيار عزيزند ، چرا که يادآور عشقي زيبا هستند . بعضي وقتها بخشي از قلبم را به کساني بخشيده ا م اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند ! اينها همين شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآورند اما ، باز ياد آور يک دلدادگيه من اند و من همه در اين اميدم که آنها روزي باز گردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه اي که من در انتظارش بوده ام پر کنند . پس حال مي بيني که زيبايي واقعي چيست ... ! »

مرد جوان چند لحظه بي هيچ سخني اورا نظاره کرد ، در حاليکه اشک از گونه هايش سرازير بود ، سمت پيرمرد رفته از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستاني لرزان ، به پيرمرد تقديم کرد . پيرمرد آنرا گرفت و در قلبش جاي داد و او نيز بخشي از قلب پير و زخمي خود را در جاي زخم قلب مرد جوان قرار داد . مرد جوان به قلبش نگريست ، سالم نبود ، اما او و جمعيت همگي اذعان داشتند که از هميشه زيباتر بود

+ نوشته شده در  جمعه 1388/11/30ساعت 23:20  توسط بهنام حسن زاده  | 

      میگن یه مطربی بود در مشهد به نام کریم تار زن.آلوده بود.خیلی بد بود.تارش سر شونش بود.داشت می زد و می رفت.تو راه دید یه جایی جمعیت خیلی زیاده.دم بازار فرش فروشای مشهد.پرسید چه خبره اینجا؟گفتن که آسیدهاشم نجف آبادی اینجا منبر میره(ایشان اهل دل بود.صاحب نفس بود.نفسش در مردم اثر می کرد).کریم تار زن یه مرتبه با خودش گفت که بریم در خونه خدا.ببینیم این چی می گه که این قدر مردم جمع میشن   

          تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است... ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

خدا توبه کرد به سوی این کریم تارزنه.وارد مسجد شد.شلوغ بود.همون دم در که مردم کفشاشونو در میارن زانو زد و نشست.مرحوم آسید هاشم رو منبر نشسته بود.دید یه مشتری براش اومده.از اون مشتریای عالی.بحثشو عوض کرد آورد توی توبه و رحمت و مغفرت حق.با لحن شیرینی که داشت شروع کرد این ابیات معروف رو خوندن:

                  باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی... گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

                  این درگه ما درگه نومیدی نیست........ صد بار اگر توبه شکستی باز آی

تارزنه شروع کرد گریه کردن.دستشو بلند کرد.صدا زد آی آقا یه سوال دارم ازت.سرها برگشت عقب ببینن سائله کیه.دیدن مطربه اومده.آلودهه اومده. ـسوالت چیه؟بپرس ـگفت رو منبر از قول خدا داری می گی باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی.سوالم اینه که اگه من آلوده برگردم رام می ده؟آخه من خیلی بدم. ـگفت عزیز دلم خدا در خونشو برا تو وا کرده.منم برا تو منبر رفتم.خدا این مجلسو برا تو آماده کرده.کریم تارشو بلند کرد زد زمین.تار شکست.گفت آقای نجف آبادی قیامت شهادت بده که من آمدم.آشتی کردم.

یکی از علمای بزرگ مشهد می فرمود کار این تارزنه به جایی رسید هر که در مشهد یه حاجت سختی داشت صبح میومد پیش این تارزنه می گفت آقا امروز رفتی حرم امام رضا سفارش ما رو بکن می رفت سفارش می کرد امام رضا حرف این مطربه رو می خرید.(رحمت خدا خیلی زیاده.حدیث داره خدا ۱۰۰قسمت رحمت داره.یه قسمتشو بین همه موجودات هستی تقسیم کرده تمام این محبتا به برکت اون یه قسمته.۹۹قسمت رحمتشو نگه داشته قیامت بین بنده هاش تقسیم کنه)

+ نوشته شده در  جمعه 1388/11/30ساعت 8:49  توسط بهنام حسن زاده  | 

خدایا!

اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن
 مرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
 و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
  ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم
خدایم!
مرا از خودت مران .
   تو گرانبهاترین دارایی من در این دنیا هستی ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم
  ای بزرگ ! ای مهربان ! ای بخشاینده و ای عاشق!   ای صاحب غروب زیبا! ای خالق باران رحمت ! ای بخشاینده هر گناه و معصیت!  ای رئوفا! ای شکورا! ای قادر بی انتها! ای مطلق هر چیز ! ای مسلط بر هر امور!  ای صاحب هر نسیم ! ای فرمانبردان موجهای سرکش! ای خالق مخلوق!  ای شاهد هر ماجرا! ای پدیدآورنده هر اتفاق!  ای نازنین مهربان! ای قدرت مطلق! ای برازنده  سلطنت!  ای نگاه دارنده ایمان ما! ای فرمانده آتش ! ای فرمانده آب و خاک و باد  ای طرفه نگار بی رقیب ! ای معشوقه من در عشق بازی! ای گستره قدرت و جلال!  ای شکافنده دو دریا! ای زنده کننده هر مرده ای ! ای بینا کننده هر کوری!  ای آنکه بی اذن تو برگی از شاخه جدا نمی شود و قطره از آسمان نمی بارد!  ای گم شده در هستی و محیط! ای خاق صدای زیبای بلبل! ای تمام معنی هر چه زیبائی است!  ای پدیدار کننده مه و باران! ای جاری کننده رود در جنگل! ای خالق بوی خاک پس از باران!  تو را به وجودت قسم! تو را عشقی که در درون دو دل تنها قرار داده ای! تو را به لحظه ای که دلها برای شنیدن صدایت می تپد ! تو را قسم به لحظه لقایت!  از گناهان ما بگذر - ما را در کنار خودت محشور کن - ما را به رضایت به بهشت بفرست ما را به لیاقتمان راهی رضوانت کن  خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانیم  
   ای یگانه! ای بی همتا!  ای شنونده بر سکوت من!  ای آنکه در کائنات بزرگ خود بر انسانی همچون من دستور سجده داده ای!  ای خدا!  ای خدای مهربانی!  ای خدای خوبی!  ای خدای ارزن و گندم!  ای دهنده نعمت آب!   ای نقاش جهان و فلک!  ای زنده کننده جان و روح بیمار من!  ای خالق عقل و کمال!  ای خدای بزرگ!  ای رحمان!  ای رحیم! 
   تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به شهاب گریزان، تو را قسم به لحظه های برگ ریزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر امید، تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به دعای مادر!
 چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن که حتی در بستر بیماری و در زمان گفتن هر آنچه که نمی دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کنی که هیچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد.
 بار الها ....

آمده ام تا در سايه مهد تو خستگي را از خود برهانم وکوله بار سنگين گناهانم را بر زمين بگذارم.

از پشت کوههاي آرزوهاي طولاني از آنسوي درياهاي غرور وخود خواهي آمده ام تا سر در آستانه

پر عظمت تو بگذارم وهاي هاي بگريم...آمده ام تا دستهاي مرا بگيري و با مرواريدهاي با جامهاي

خالي نياز با کفشهاي اميد آمده ام تا مرا ببخشايي و گل آرامش را در دل بپرورانم و اطمينان درو کنم

ونماز عشق بخوانم.

تو اي مرا آرامش دل    فروغ ياد تو آسايش دل
تو اي صورتگر و نقاش آدم           تو اي نور و صفاي بزم عالم
مرا اين افسرده را سوز و بيان ده          ز لطف خود مرا خط امان ده
در اين درگه كه اگر چه روسياهم                گرفتار هوس غرق گناهم
ترا بر بندگي من عهد بستم   ولي اين عهد و پيمان را شكستم
سپردم من به عصيان نقد ايّام                                    توان و تاب من رفت اي دلارام
گذشت از من بحسرت زندگاني                                                فرو افتاده‌ام در ناتواني
اگر آتش ز عصيانم فروزد                                                     من و عالم ز قهر تو بسوزد
اجل گر جان اين افتاه گيرد                                                        باندوه و ندامت او بميرد
پر و بال عبادت را شكستم  در رحمت بروي خويش بستم
پريشان و فقير و بي قرارم                                                      اسير و بينوا و خوار و زارم
اميد دل كنون من دود ‌آهم                                                   ز رحمت كن نظر من بي‌پناهم
دلم از برق رحمت بر فروزا                          تمام هستيم در عشق سوزان
بود مسكين كمينه بنده تو      ز عصيان تا ابد شرمندة تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/21ساعت 6:55  توسط بهنام حسن زاده  | 

تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم بهنام حسن زاده
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت  

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است

من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/21ساعت 6:53  توسط بهنام حسن زاده  | 

حذف ایمیل های مزاحم در یاهو yahoo

برای خلاص شدن از ایمیل های تبلیغاتی مزاحم یک گروه تنها راه خارج شدن از آن گروه است که

البته گاهی اوقات ممکن نیست ولی به امتحانش می ارزه :

برای خارج شدن از یک گروه روی لینک زیر کلیک کن

http://groups.yahoo.com

سپس از صفحه باز شده از گوشه بالا سمت راست روی sign in کلیک کن و با آی دی و پسوردت

وارد شو!

لیستی از تمام گروه هایی که در آن عضو هستی سمت چپ ظاهر می شود

باید نام گروهی که اذیتت می کند را از ایمیل دربیاری و اینجا پیداش کنی ، پیداش که کردی روش

کلیک کن از صفحه باز شده continue را کلیک کن از صفحه بعد هم continue را کلیک کن

حالا بالای صفحه زیر آگهی بالای عنوان گروه روی edit membership کلیک کن

از پایین صفحه باز شده روی leave group کلیک کن مجددا از صفحه بعدی هم روی leave group

کلیک کن اگر این پیغام ظاهر شد You have left the group پس از گروه با موفقیت خارج شده ای!

اگر دلت می خواد از بقیه گروه ها هم خارج شی مراحل بالا رو برای بقیه هم تکرار کن .

بقيه در ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/21ساعت 6:4  توسط بهنام حسن زاده  | 

نرگس جوان زیبایی بود که هر روز می رفت تا خود را در دریاچه تماشا کند چنان شیفته خود می شد که روزی به درون دریاچه افتاد
در جایی که نرگس به اب افتاده بود گلی رویید که نر گس نامیدندش
وقتی نرگس مرد الهه های جنگل به کنار دریاچه امدند. که از یک در یاچه با اب شیرین به کوزهای سرشار از اشک تبدیل شده بود
الهه ها ﭙرسیدند:چرا گریه می کنی؟
دریاچه گفت:برای نرگس می گریم
الهه ها گفتند: شگفت اور نیست که برای نرگس می گریی.......... و ادامه دادند.هر چه که بود با انکه ما همواره در جنگل در ﭙی اش می شتافتیم تنها تو فرصت داشتی که از نزدیک زیبایش را تماشا کنی
دریاچه ﭙرسید:مگر نرگس زیبا بود؟
اوریاد ها شگفت زده جواب دادند:چه کسی بهتر از تو میتوانست این حقیقت را بداند؟هر چه بود هر روز در کنار تو می نشست
دریاچه گفت:من برای نرگس میگریم ولی هرگز زیبایی در او نیافته بودم!!!
من برای نرگس میگریم چون هر بار که از فراز کناره ام به رویم خم میشد می توانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خود را ببینم

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/18ساعت 17:51  توسط بهنام حسن زاده  | 

پرواز در هواي خيال تو ديدني ست - حرفي بزن که موج صدايت شنيدني ست

 شعر زلال جوشش احساس هاي من-از موج دلنشين  کلام تو  چيدني  ست

يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است-اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدني ست

-بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدني ست

من در فضاي خلوت تو خيمه مي زنم -طعم صداي خلوت پاکت چشيدني ست

تا اوج ، راهي ام به تماشاي من بيا -با بالهاي عشق تو پرواز ديدني ست

--------------------------------------------------------------------------------------------

برای پرواز از صبح به شب بايد با اشک از غــروب رد شد

انتظار... انتظار... و باز هم انتظار... واژه ی غريبی است

آه خــدايا اين انتظار چيست؟
پروانه ی عاشقی که از شمع دور است غمخواری جز گل ندارد

سايبان تنهايی فقط غرق شدن در درياست-گردباد عشق خانه ی دل را در هم می شکند

آيا تکه نوری پيدا ميشود تا دل تاريکم را روشن کند؟

خنده ی من همچون قايقی است که بر غرق شدن سايه ی خودش می گريد

ماه بدون ستاره همچون خورشيد بدون غـروب است

رنگين کمان باران اشک را تنها عاشق معشوق ميداند
سرانجامه شمع بی پروانه خاموشی است
------------------------------------------------------------------------------------------

گر شبی از شبهای زمستانی، مسافری به امید گرمای نگاهت به تو پناه آورد تنهایش نگذار

شاید در گرمترین روزهای تابستان به خنکی لبخندش محتاج شوی نه تو میمانی و نه هیچ

یک از این مردم آبادی !!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/10/06ساعت 14:3  توسط بهنام حسن زاده 

هرعشوه ساتان سوگیل جانان اولابیلمزبهنام حسن زاده

هرنغمه لی گوش بلبل بستان اولابیلمز

فیض اختاران عاشق

 گرک هجران لارادوزسون

.هرمدعی/مجنون بیابان اولابیلمز

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/15ساعت 1:11  توسط بهنام حسن زاده 

سلامسلام سخت تر از نوشتن ، گیر کردن توی دوراهی نوشتن و ننوشتن است .اینکه ساعت ها با خودت کلنجار بروی و هی واژه خط خطی کنی و کاغذ مچاله کنی و آخرش هم نفهمی این حرف ها را باید بنویسی یا بگذاری توی دلت بمونند.حرف هایی که می دانی ماندنش خودت را عذاب می دهد و گفتنش شاید دیگران را !!!… همان دیگرانی که دوستشان داری و نمی خواهی با دیدن غم ها و نگرانی ها و تردید هایت ، ناراحتشان کنی … شاید برای شما هم پیش آمده باشد . ماندن توی دوراهی گفتن و نگفتن … نوشتن و ننوشتن … سخت است … گاهی انتهای تمام مسیرهای ذهنم به بن بست می رسد . جایی خواندم که نوشته بود:« در بن بست هم راه آسمان باز است … پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتنی است........!!! چه بسیار نگاهها كه در جهان سرگردانند تا در چشمی جای گیرند. وچه بسیار گریه هاكه صدای شكسته ای را میخواهند. وچه بسیار گفتنی ها كه بر سنگ خاموش بوسه میزنند از دوردست زمان لبخندی به جای مانده است بر سنگ كه بر گوشه لبی همچنان جاریست  ....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 18:12  توسط بهنام حسن زاده  | 


همیشه از خوبیهای آدمها واسه خودت دیوار بساز پس هر وقت در حقت بدی کردند،فقط یه آجر از دیوار بردار بی انصافیه اگه دیوار رو خراب کنی

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

زندگی چیزی نیست که لب تاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می بیند/ب ح

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/11ساعت 0:6  توسط بهنام حسن زاده  | 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي

هیچگاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند.... بیادتم /بهنام حسن زاده/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 0:4  توسط بهنام حسن زاده  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 23:47  توسط بهنام حسن زاده  | 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

ازکسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبورنکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 23:3  توسط بهنام حسن زاده  | 

شيشه ها شکستنيست زندگي گذشتنيست اين فقط محبت است که هميشه ماندنيست

نه مسافرم ، نه رعیت ، نه فقیر ، نه سر سپرده نه کسی که توی خلوت ، حسرت کسی رو خورده نه یه زخم بی علاجم ، نه یه مرهم قدیمی ساده ام ، ساده ی ساده ، ساده و صاف و صمیمی نه یه جعبه ی جواهر ، نه سفال زیر خاکم گاهی وقتا پام می لغزه ، گاهی خاکی ، گاهی پاکم

 بهترین خدماتي براي وبلاگ نویسان            www.Just4webmaster.sub.ir بهترین خدماتي براي وبلاگ نویسان            www.Just4webmaster.sub.ir بهترین خدماتي براي وبلاگ نویسان            www.Just4webmaster.sub.ir بهترین خدماتي براي وبلاگ نویسان            www.Just4webmaster.sub.ir بهترین خدماتي براي وبلاگ نویسان            www.Just4webmaster.sub.ir

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 23:2  توسط بهنام حسن زاده  | 


هر فاصله اي مي تواند به خوشبختي تبديل شود و هر خوشبختي و سعادتي مي تواند به فاصله تبديل شود
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 23:1  توسط بهنام حسن زاده  | 

اين دلتنگم را هيچ کس مرهم نبود آخرين نور اميدم نور چشمان تو بودروزها و شبها قصه ي بود و نبود خاطرم هر جاي قصه با تو بود  رفتي و اين رسم دلداري نبود آخر قصه نمي دانم دلت پيش که بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 23:0  توسط بهنام حسن زاده  | 

 ميگي عاشق باروني، ولي وقتي بارون مياد چتر ميگيري بالاي سرت... ميگي عاشق برفي ولي طاقت يه گوله برف رو نداري... ميگي پرنده ها رو دوست داري ولي
ميندازيشون تو قفس... ميگي
عاشق گلهايي ولي خيلي راحت از شاخه جداشون ميکني... انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشقي؟

 

همیشه فکرکن تو یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی پس سعی کن به طرف هیچکس سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که میشکنه دنیای خودته

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 23:0  توسط بهنام حسن زاده  | 

بهنام حسن زادهدر دنيا:

خواستار 3 چيز باش: ستاره به مدت يک شب گل به مدت يک روز رفاقت به مدت يک عمر 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.Just4webmaster.sub.ir بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

تقديم براي تو 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 22:58  توسط بهنام حسن زاده  | 

 

زندگي دفتري از خاطره است ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 22:57  توسط بهنام حسن زاده  | 


زندگي زيباست زشتي‌هاي آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد... آنچه تقدير من و توست همان مي‌گذرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 22:57  توسط بهنام حسن زاده  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 22:56  توسط بهنام حسن زاده  | 

هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشکن: اعتماد ، قول ، رابطه و قلب زيرا وقتی اين ها می شکنند صدا ندارند ! ولی درد بسياری دارند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 22:55  توسط بهنام حسن زاده  | 

 

لوگوی سه گوش